تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
و اضطراب و سفر گيرى او را ببين . مرد ، مگر در وطن خود كارى نداشتى كه برخاستى و بىهوده به راه افتادى ؟ مگر ميل به بىهوده گردى پيدا كرده‌اى ، يا اين كه ملالت استقرار در وطن به تو پيروز گشته است ؟ مگر ديو دو شاخ بر تو نموده و به وسوسه ات انداخته تا راهى سفرت نموده است آن قدر سخنان فحش و دمدمه هاى زيادى نثار درويش از راه رسيده نمود كه من همه آنها را نمىتوانم باز گو كنم ، همين قدر مىگويم كه -
( ( 2055 ) ) از مثل وز ريشخند بىحساب آن مريد افتاد در غم و اضطراب