تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧

پرسيدن مريد كه شيخ كجاست و جواب نافرجام شنيدن از حرم او

( ( 2056 ) ) اشكش از ديده بجست و گفت او با همه ، آن شاه شيرين نام كو ( ( 2057 ) ) گفت آن سالوس زرّاق تهى دام گولان و كمند گم رهى ( ( 2058 ) ) صد هزاران خام ريشان همچو تو اوفتاده از وى اندر صد عتو ( ( 2059 ) ) گر نبينيش و سلامت واروى خير تو باشد نگردى زاو غوى ( ( 2060 ) ) لاف كيشى كاسه ليسى طبل خوار بانگ طبلش رفته اطراف ديار ( ( 2061 ) ) سبطىاند اين قوم و گوساله پرست بر چنين گاوى همىمالند دست ( ( 2063 ) ) جيفه‌اند اين قوم صد علم و كمال مكر و تزويرى گرفته كاينت حال ( ( 2064 ) ) آل موسى كو دريغا تا كنون عابدان عجل را ريزند خون ( ( 2067 ) ) كو ره پيغمبر و اصحاب او كو نماز و سبحه و آداب او ( ( 2065 ) ) شرع و تقوى را فكنده سوى پشت كو عمر كو امر معروف درست ( ( 2066 ) ) كاين اباحت زين جماعت فاش شد رخصت هر مفلس قلاش شد

روايت

« كفى بالمرء نقصا فى دينه ان يكثر خطؤه و ينقص حلمه و يقل حقيقته جيفه بالليل بطال بالنهار كسول هلوع منوع رتوع » ( 1 ) ( براى نقص دينى يك مرد كافى است كه خطايش زياد شود و بردباريش كم شود و حقيقتش اندك گردد و لاشهء شب باشد و بىكار در روز ، با كسالت و مضطرب و جلو گير از خيرات و كارى جز چريدن نداشته باشد . )

هامش
( 1 ) جامع الصغير سيوطى ، ج 20 ص 208 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 47 | محمد تقي جعفري