پرسيدن مريد كه شيخ كجاست و جواب نافرجام شنيدن از حرم او
( ( 2056 ) ) اشكش از ديده بجست و گفت او
با همه ، آن شاه شيرين نام كو
( ( 2057 ) ) گفت آن سالوس زرّاق تهى
دام گولان و كمند گم رهى
( ( 2058 ) ) صد هزاران خام ريشان همچو تو
اوفتاده از وى اندر صد عتو
( ( 2059 ) ) گر نبينيش و سلامت واروى
خير تو باشد نگردى زاو غوى
( ( 2060 ) ) لاف كيشى كاسه ليسى طبل خوار
بانگ طبلش رفته اطراف ديار
( ( 2061 ) ) سبطىاند اين قوم و گوساله پرست
بر چنين گاوى همىمالند دست
( ( 2063 ) ) جيفهاند اين قوم صد علم و كمال
مكر و تزويرى گرفته كاينت حال
( ( 2064 ) ) آل موسى كو دريغا تا كنون
عابدان عجل را ريزند خون
( ( 2067 ) ) كو ره پيغمبر و اصحاب او
كو نماز و سبحه و آداب او
( ( 2065 ) ) شرع و تقوى را فكنده سوى پشت
كو عمر كو امر معروف درست
( ( 2066 ) ) كاين اباحت زين جماعت فاش شد
رخصت هر مفلس قلاش شد
روايت
« كفى بالمرء نقصا فى دينه ان يكثر خطؤه و ينقص حلمه و يقل حقيقته جيفه بالليل بطال بالنهار كسول هلوع منوع رتوع » ( 1 ) ( براى نقص دينى يك مرد كافى است كه خطايش زياد شود و بردباريش كم شود و حقيقتش اندك گردد و لاشهء شب باشد و بىكار در روز ، با كسالت و مضطرب و جلو گير از خيرات و كارى جز چريدن نداشته باشد . )
هامش
( 1 ) جامع الصغير سيوطى ، ج 20 ص 208 . .