تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
عسس را هم تهديد كرده بود كه چرا ترحم به دزدان مىكنيد و عشوه ها و فريب كارى آنان را باور مىكنيد يا چرا از ايشان قبول پول و طلا مىكنيد از انتقام يك فرد به جهت رنجش او دست بر مدار ، و در رنج عموم اجتماع بنگر و اجتماع را فداى فرد يا افراد مساز . انگشتى كه گزيده شده و مسموم گشته است ، براى دفع شر قطع كن و بدن را از ترس درد يك انگشت به هلاكت نيافكن . در همان ايام كه دزدان زياد شده بودند ، آن فقير گرفتار عسس شد . عسس او را گرفته و چوبهاى سخت به او زد و مجروحش كرد ، تا -
( ( 4266 ) ) نعره و فرياد از آن درويش خاست كه مزن تا من بگويم حال راست
عسس گفت : به تو مهلت دادم ، بگو به بينم چرا در اين وقت شب بيرون آمده‌اى ؟ تو اهل اين جا نيستى ، غريب و ناشناخته‌اى ، راستش را بگو ببينم : چه مكرى به راه انداخته‌اى ؟ اهل ديوان طعنه ها به من مىزنند كه چرا دزدان در اين روزها زياد شده‌اند ؟ معلوم مىشود كه دزدان با تو مربوط و از ياران تو هستند ، بايد آن ياران زشتت را به من نشان بدهى -
( ( 4271 ) ) ور نه كين جمله را از تو كشم تا شود ايمن ز شر هر محتشم
پس از به ميان آمدن سوگندهاى زياد ، آن فقير گفت : من دزد خانه سوز و كيسه بر نيستم ، گوش كن -
( ( 4273 ) ) من نه مرد دزدى و بىداديم من غريب مصرم و بغداديم