( ( 4270 ) ) انبهى از توست و از ياران توست
وا نما ياران زشتت را نخست
( ( 4271 ) ) ور نه كين جمله را از تو كشم
تا شود ايمن ز شر هر محتشم
( ( 4272 ) ) گفت او از بعد سوگندان پر
كه نيم من خانه سوز و كسيه بُر
( ( 4273 ) ) من نه مرد دزدى و بىداديم
من غريب مصرم و بغداديم
آيه
« وَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ » 2 : 216 . ( 1 ) ( و شايد شما از چيزى كراهت داشته باشيد و آن مكروه خير شما باشد ) . « إِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ يُسْراً 94 : 6 . » ( 2 ) ( به تحقيق دشوارىها ، آسانىها در دنبال دارد . )
روايت
« عن النبى صلى الله عليه و آله : اشتدى ازمه تنفرجى . » ( 3 ) ( اى سختى و قحطى ، به شدت بگراى تا بر طرف شوى . )
تفسير ابيات
آن فقير با اين انديشه بيرون آمد و به اين سو و آن سو مىرفت . گاهى شرم و وقارش از سؤال مانع مىشد و گاه ديگر گرسنگى به سؤال كردن وادارش مىساخت . تا يك سوم از شب گذشته ، پايى پيش و پايى پس مىگذاشت و در ترديد بود كه آيا از مردم چيزى بخواهم يا به محرومى صبر كنم ؟ ناگهان عسس گريبانش را گرفته ، بىباكانه چوبها بر وى نواخت . زيرا اتفاقا در آن شبهاى تاريك ، مردم شهر از دزدان ضررها ديده بودند . شبهاى خوفناك و سختى بود و عسس با تمام جديت به جستجوى دزدان پرداخته بود . تا آنجا كه خليفه دستور داده بود كه دست دزد را ببريد ، اگر چه از خويشاوندان من بوده باشد . پادشاه
هامش
( 1 ) سوره البقره ، آيهء 216 . .
( 2 ) سوره الانشراح ، آيهء 6 . .
( 3 ) نهايه ، ابن اثير ، ج 1 ص 30 . .