تفسير ابيات
نرسيدن مردم با ايمان به مراد خود به همان جهت است كه گفتم . يعنى به اين علت است كه دنيا زندان مؤمن و بهشت زود گذر براى كفار است و الا كيست كه اين در رحمت بخش را بكوبد و خواجه وقتى كه ميراث را خورد و مبتلاى فقر شد و به يا رب گفتن و گريه و داد و فرياد پرداخت ؟ بالاخره آن وارث مال از دست رفته در خواب شنيد كه هاتفى به او مىگويد : كه بىنيازى مالى تو در مصر صورت پذير خواهد بود ، رهسپار مصر شو كه كار تو در آنجا اصلاح مىشود و خداوند پناه دهنده ، گريه و زارى تو را قبول كرده است .
برو به مصر ، در فلان جا گنج بزرگى دفن شده است كه بسيار با ارزش و كمياب است . بدون درنگ از بغداد عازم مصر آن روييد نگاه قند شو . به اميد وعدهء هاتف كه گنج را در مصر خواهد يافت ، به راه افتاد ، ولى خرجىاش تمام شد ، خواست كه از عاميان گدائى كند ، -
( ( 4248 ) ) ليك شرم و همتش دامن گرفت
خويش را در صبر افشردن گرفت
ولى اين امتناع از سؤال ، طپش دلش را از گرسنگى باز نداشت و چارهاى جز گدايى نديد . با خويشتن -
( ( 4250 ) ) گفت شب بيرون روم من نرم نرم
تا ز ظلمت نايدم از كديه شرم
و مانند گداى شب گرد دعا كنم و بانگ احتياج بر آورم ، باشد كه مردم از بامها و درها نيم دانگى به من بدهند .