رسيدن آن شخص به مصر و بيرون آمدن به كوى در شب به جهت شبكوكى و گدايى و گرفتن عسس او را و مراد او پس از رنج حاصل آمدن و عسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم ، ان مع العسر يسرا و قوله صلى الله عليه و آله اشتدى ازمة تنفرجى و جميع القرآن و الكتب فى تقرير هذا
( ( 4252 ) ) اندر اين انديشه بيرون شد به كو
و اندر اين فكرت همىشد سو به سو
( ( 4253 ) ) يك زمان مانع همىشد شرم و جاه
يك زمانى جوع مىگفتش بخواه
( ( 4254 ) ) پاى پيش و پاى پس تا ثلث شب
كه بخواهم يا بخسبم خشك لب ؟
( ( 4255 ) ) ناگهانى خود عسس او را گرفت
چوبها زد بىمحابا ناشگفت
( ( 4256 ) ) اتفاقاً اندر آن شبهاى تار
ديده بد مردم ز شب دزدان ضرار
( ( 4257 ) ) بود شبهاى مخوف و منتحس
بس به جد مىجست دزدان را عسس
( ( 4258 ) ) تا خليفه گفت كه ببريد دست
هر كه شب گردد و گر خويش من است
( ( 4259 ) ) بر عسس كرده ملك تهديد و بيم
كه چرا باشيد بر دزدان رحيم
( ( 4260 ) ) عشوه هاشان از چه رو باور كنيد
يا چرا زايشان قبول زر كنيد
( ( 4261 ) ) رحم بر دزدان و هر منحوس دست
بر ضعيفان زحمت و بىرحمى است
( ( 4262 ) ) هين ز رنج خاص مگسل ز انتقام
رنج او كم بين نگر در رنج عام
( ( 4263 ) ) اصبع ملدوغ بُر در دفع شر
در تعدّى و هلاك تن نگر
گشته دزد انبه در آن ايام بس
كان فقير افتاد در دست عسس
( ( 4264 ) ) اتفاقاً اندر آن ايام دزد
گشته بود انبوه و پخته و خام دزد
( ( 4265 ) ) در چنين وقتش بديد و سخت زد
چوبها و زخمهاى بىعدد
( ( 4266 ) ) نعره و فرياد از آن درويش خاست
كه مزن تا من بگويم حال راست
( ( 4267 ) ) گفت اينك دادمت مهلت بگو
تا به شب چون آمدى بيرون ؟ بگو
( ( 4268 ) ) تو نهاى زاين جا ، غريب و منكرى
راست گو تا تو به چه مكر اندرى ؟
( ( 4269 ) ) اهل ديوان بر عسس طعنه زدند
كه چرا دزدان كنون انبه شدند