بر يكى روز است و بر ديگر چو شب
بر يكى عيش است بر ديگر تعب
بر يكى محبوب و بر ديگر عدو
بر يكى راح است و بر ديگر كدو
بر يكى آب است و بر ديگر چو خون
بر يكى اعجاز و بر ديگر خسون
بر يكى حلوا و بر ديگر چو سم
بر يكى سنگ است و بر ديگر صنم
بر يكى جسم است و بر ديگر چو روح
بر يكى حبس است و بر ديگر فتوح
بر يكى تير است و بر ديگر كمان
بر يكى نان است و بر ديگر سنان
بر يكى نقص است و بر ديگر كمال
بر يكى هجر است و بر ديگر وصال
( ( 4289 ) ) هر جمادى با نبى افسانه گو
كعبه با حاجى گواه و نطق جو
( ( 4290 ) ) بر مصلى مسجد آمد هم گواه
كاو همىآمد به من از دور راه
( ( 4291 ) ) بر خليل آتش گل و ريحان بود
ليك بر نمرود تن مرگ است و درد
( ( 4292 ) ) بارها گفتيم اين را اى حسن
مىنگردم از بيانش سير من
( ( 4293 ) ) بارها خوردى تو نان دفع ذبول
اين همان نان است چون گشتى ملول
( ( 4294 ) ) در تو جوعى مىرسد نو زاعتدال
كه همىسوزد از او تخمه و ملال
( ( 4295 ) ) هر كرا درد مجاعت نقد شد
نو شدن با جزو جزوش عقد شد
( ( 4296 ) ) لذت از جوع است نه از نقل نو
با مجاعت از شكر به نان جو
( ( 4297 ) ) پس ز بىجوعيست و از تخمه تمام
اين ملالت نى ز تكرار كلام
( ( 4298 ) ) چون ز دكان و مكاس و قيل و قال
وز فريب مردمت نايد ملال
( ( 4299 ) ) چون ز غيبت و اكل لحم مردمان
شصت سالت سيريى نامد از آن
( ( 4300 ) ) مدحها در صيد شله گفته تو
بىملالت همچو گل بشكفته تو
( ( 4301 ) ) بار آخر گوييش سوزان و چست
گرمتر صد بار از بار نخست
( ( 4302 ) ) درد داروى كهن را نو كند
درد هر شاخ ملولى خو كند
( ( 4303 ) ) كيمياى تو كنندهء دردهاست
كو ملولى آن طرف كه درد خاست
( ( 4304 ) ) هين مزن تو از ملولى آه سرد
درد جو و درد جو و درد درد
( ( 4305 ) ) خادع دردند و درمانهاى ژاژ
ره زنند و زر ستانان رسم باژ
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 471
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٧١