تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
احتياج است كه اين انسان را به سوى من كشيده است ، اگر حاجتش را بر آورم ، در همان وقت از من روى گردان مىشود و باز در همان بازيچه هاى خود فرو مىرود . اگر با دل شكسته و سينهء خسته مىنالد ، بگو ناله كن و بزار كه آواز و ناله و خداوندا گفتن او را خوش مىدارم . او به خيال خود با ناله و زارى مرا مىفريباند . طوطيان و بلبلان را به جهت خوش آوازى كه دارند در قفس مىاندازند . وقتى كه دو فرد پير و جوان زيبا نزد آدم زيبا دوست بيايند و نان بخواهند ، نان ناپخته را فورا به آن پير مىدهد و مىگويد : بگير و بخور . و اما به آن زيباى خوش قد و زيبا روى نانى نمىدهد و به تأخير مىاندازد و -
( ( 4233 ) ) گويدش بنشين زمانى بىگزند كه به خانه نان تازه مىپزند ( ( 4234 ) ) چون رسد آن نان گرمش بعد كد گويدش بنشين كه حلوا مىرسد
با اين فوت و فن او را معطل مىكند و از راه پنهانى سفارش مىكند -
( ( 4236 ) ) كه مرا كاريست با تو يك زمان منتظر مىباش اى خوب جهان تا بدين حيلت فريباند ورا تا مطيع و رام گرداند ورا
مثل بىگانگان مثل آن كمپير است و مثل مؤمنان ، شاهد خوش روى .