مطلب است كه جلال الدين در اين مورد متذكر شده است : يعنى جان انسانها همانند مال ارثى است كه بىاختيار در اختيار آنها قرار گرفته است .
تفسير ابيات
يك وارث طلاى بىشمار به دست آورده و همهء آنها را مستهلك ساخته و بىچاره گشت . مال ميراثى وفا ندارد ، زيرا كسى كه آن ارث را از خود گذاشته است ، كام خود را از آن نگرفته ، از دست داده است .
او قدر آن مال را ندانست ، زيرا آن را ارزان يافته بود ، و « هر كه او ارزان خرد ارزان دهد » تو هم اى انسان ، قدر جان را نخواهى دانست ، زيرا كه آن را به رايگان يافتهاى .
نقد و جنس و خانه ها از دست وارث ناهشيار مىرود و مانند جغدان در ويرانه ها مىنشيند و واى واى سر مىدهد . آن وارث مىگفت : اى خداى من ، برگ و نوايى به من بخشيده بودى ، همهء آنها از دستم رفت ، يا برگ و نواى ديگرى عطايم فرما يا مرگى بفرست كه به حياتم پايان ببخشد . او -
( ( 4212 ) ) چون تهى شد ياد حق آغاز كرد
يا رب و يا رب اجرنى ساز كرد
پيامبر فرموده است : مؤمن مانند عود است كه در زمان خالى بودن شكمش به صدا در مىآيد وقتى كه آن عود پر شود ، نوازنده اش او را ترك مىكند . هرگز خود را پر مبين ، تا از نوازش او محروم نمانى . خالى و در ميان دو انگشت خدايى خوش باش ، زيرا كه موجود مكانى از بادهء لا مكانى سرمست مىگردد .