تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢

در بيان سبب تأخير در اجابت دعاى مؤمن از حضرت عزت

( ( 4216 ) ) رفت طغيان آب از چشمش گشاد ابر چشمش زرع دين را آب داد در دعا و لابه در زد هر دو دست زر طلب شد بىتعب آن زر پرست ( ( 4217 ) ) اى بسا مخلص كه نالد در دعا تا رود دود خلوصش بر سما ( ( 4218 ) ) تا رود بالاى اين سقف برين بوى مجمر از انين المذنبين ( ( 4219 ) ) پس ملايك با خدا نالند زار كاى مجيب هر دعا و اى مستجار ( ( 4220 ) ) بندهء مؤمن تضرع مىكند او نمىداند به جز تو مستند ( ( 4221 ) ) تو عطا بىگانگان را مىدهى از تو دارد آرزو هر مشتهى ( ( 4222 ) ) حق بفرمايد كه نز خوارى اوست عين تأخير عطا يارى اوست نالهء مؤمن همىداريم دوست گو تضرع كن كه اين اعزاز اوست ( ( 4223 ) ) حاجت آوردش ز غفلت سوى من آن كشيدش موكشان در كوى من ( ( 4224 ) ) گر برآرم حاجتش او وا رود هم در آن بازيچه مستغرق شود ( ( 4225 ) ) گرچه مىنالد به جان يا مستجار دل شكسته سينه خسته گو به زار ( ( 4226 ) ) خوش همىآيد مرا آواز او وان خدايا گفتن و آن راز او ( ( 4227 ) ) و آن كه اندر لابه و در ماجرا مىفريباند به هر نوعى مرا ( ( 4228 ) ) طوطيان و بلبلان را از پسند از خوش آوازى قفس در مىكنند ( ( 4229 ) ) زاغ را و جغد را اندر قفس كى كنند اين خود نيامد در قصص ( ( 4230 ) ) پيش شاهد باز چون آيد دو تن آن يكى كمپير و آن يك خوش ذقن ( ( 4231 ) ) هر دو نان خواهند او زوتر فطير آرد و كمپير را گويد كه گير ( ( 4232 ) ) وان دگر را كه خوشستش قد و خد كى دهد نان بل به تأخير افكند ( ( 4233 ) ) گويدش بنشين زمانى بىگزند كه به خانه نان تازه مىپزند ( ( 4234 ) ) چون رسد آن نان گرمش بعد كد گويدش بنشين كه حلوا مىرسد ( ( 4235 ) ) هم بدين فن دار دارش مىكند وز ره پنهان شكارش مىكند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 462 | محمد تقي جعفري