در بيان سبب تأخير در اجابت دعاى مؤمن از حضرت عزت
( ( 4216 ) ) رفت طغيان آب از چشمش گشاد
ابر چشمش زرع دين را آب داد
در دعا و لابه در زد هر دو دست
زر طلب شد بىتعب آن زر پرست
( ( 4217 ) ) اى بسا مخلص كه نالد در دعا
تا رود دود خلوصش بر سما
( ( 4218 ) ) تا رود بالاى اين سقف برين
بوى مجمر از انين المذنبين
( ( 4219 ) ) پس ملايك با خدا نالند زار
كاى مجيب هر دعا و اى مستجار
( ( 4220 ) ) بندهء مؤمن تضرع مىكند
او نمىداند به جز تو مستند
( ( 4221 ) ) تو عطا بىگانگان را مىدهى
از تو دارد آرزو هر مشتهى
( ( 4222 ) ) حق بفرمايد كه نز خوارى اوست
عين تأخير عطا يارى اوست
نالهء مؤمن همىداريم دوست
گو تضرع كن كه اين اعزاز اوست
( ( 4223 ) ) حاجت آوردش ز غفلت سوى من
آن كشيدش موكشان در كوى من
( ( 4224 ) ) گر برآرم حاجتش او وا رود
هم در آن بازيچه مستغرق شود
( ( 4225 ) ) گرچه مىنالد به جان يا مستجار
دل شكسته سينه خسته گو به زار
( ( 4226 ) ) خوش همىآيد مرا آواز او
وان خدايا گفتن و آن راز او
( ( 4227 ) ) و آن كه اندر لابه و در ماجرا
مىفريباند به هر نوعى مرا
( ( 4228 ) ) طوطيان و بلبلان را از پسند
از خوش آوازى قفس در مىكنند
( ( 4229 ) ) زاغ را و جغد را اندر قفس
كى كنند اين خود نيامد در قصص
( ( 4230 ) ) پيش شاهد باز چون آيد دو تن
آن يكى كمپير و آن يك خوش ذقن
( ( 4231 ) ) هر دو نان خواهند او زوتر فطير
آرد و كمپير را گويد كه گير
( ( 4232 ) ) وان دگر را كه خوشستش قد و خد
كى دهد نان بل به تأخير افكند
( ( 4233 ) ) گويدش بنشين زمانى بىگزند
كه به خانه نان تازه مىپزند
( ( 4234 ) ) چون رسد آن نان گرمش بعد كد
گويدش بنشين كه حلوا مىرسد
( ( 4235 ) ) هم بدين فن دار دارش مىكند
وز ره پنهان شكارش مىكند