اين همه راه هاى دور دراز و پهنه هاى گوناگون را در نورديدم و جز تقاضاى راه برو چيزى نشنيدم . ناتوانى و تحير در خويشتن غوطه ورم ساخت و نغمهء پر طنين راه برو تدريجا دامنهء امواج خود را از فضاى درونم كشيد و ناگهان درون و برون را ديدم كه به دنبال ناپديد شدن امواج نغمهء راه برو ، به سايهء ضعيفى تبديل گرديد و بود و نمود تاريك خود را از دست دادند و در عالمى از نور غوطه ور گشتند و همهء مفاهيم جبر و اختيار و استقلال و وابستگى و حركت و سكون و هست و نيست ، هويت معمولى خود را از دست دادند و در روشنايى آن نور ، آن معانى را كه عالىتر از آنها به تصور كسى در نمىآيد ، به خود گرفتند ، همهء اشياء و حقايق درونى و برونى در آن نور هم راه مىنمودند و هم مقصد .
مقصد مىنمودند ، زيرا جاذبيت فوق العادهاى داشتند كه جز با رابطه با خورشيد عظمت الهى قابل دريافت نبودند و راه مىنمودند ، زيرا - منبع آن نور والاتر از آن است كه درون و برون انسان و جهان گنجايش آن را داشته باشد .
تفسير ابيات
من مىروم يا در اين راه به كامم مىرسم ، يا بر مىگردم و در وطنم مىمانم . شايد كه كاميابى من وابسته به سفرى است كه در پيش گرفتهام و بايد اين سفر را سپرى كنم و بر گردم و در جايگاه اولىام به مقصودم نائل گردم . من در اين حال كه او را از خود جدا مىدانم ، بايستى با جديت كامل او را جستجو كنم . اين كوشش و جويندگى براى من آن قدر لازم است كه بايد بگردم ، تا به اين نتيجه برسم كه نمىباست او را جستجو كرد .
آن معيت ( با من بودن ) خداوندى را بدون گردش در همهء جهان هستى درك نخواهم كرد . حق تعالى كه مهر و هو معكم اينما كنتم را بر دلها زده است ، براى آنست كه بدانيم : چنان نيست كه هر راهى را كه ما انتخاب كرديم ، مىتواند ما را به پيشگاه الهى رهنمون شود ، بلكه فيض و كمك الهى است كه مىتواند راهى پيش پاى ما