تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
و فسادها نمىتواند سنخيتى با آن موجود برين داشته باشد كه همه جهان هستى و ميلياردها برابر آن در مقابلش بيش از يك واحد تصور در برابر روح بىنهايت با عظمت آدمى نمىباشد . اين است كه انسان هر چه را كه در جهان هستى با خدا هم سنخ گرفته و بخواهد خدا را از آن چيز دريابد ، راهش دور تر و ديدگانش در تاريكى غوطه ور مىگردد و مىگويد :
در اين شب سياهم گم گشته راه مقصود از گوشه‌اى برون آى اى كوكب هدايت از هر طرف كه رفتم جز حيرتم نيافزود زينهار از اين بيابان وين راه بىنهايت ( 1 )
آه خداوندا ، براى ديدار تو به كوهساران سر به فلك كشيده مىنگرم و پرندگان دور پرواز را مىبينم كه پيش از وصول به نخستين قله هايش بر مىگردند و راه خود را پيش مىگردند . رسوب اعصار و قرون گذشته را در خطوط و چروكهايش مىخوانم و امتناعش را از دستبرد حوادث دگرگون كننده روزگاران در نظر مىآورم نوازشى كه اين كوهساران به تخيلات و انديشهء من مىنمايند : اين است كه لحظاتى چند ، در حيرت و احساس عظمت غوطه ورم مىسازند و آنگاه به خود مىآيم و مىبينم به همان مقدار و چگونگى كه كوهساران به من نشان داده است ، در راه جويندگى بارگاهت باز پس گشته‌ام ، ولى صدايى بدرقهء را هم مىشود [ كه آشناتر از انعكاس صوتى خودم مىباشد ] در كوه طنين انداخته و مىگويد : راه برو . خداوندا ، كوههاى سر به فلك كشيده كجا و بارگاه ربوبى تو كجا ؟ درياها با آن افق و ديدگاه بس گسترده شان با عظمت و لطيفترند ، به دريا بنگرم ، شايد كه از پهنهء بىكران و امواج خروشانش گامى به سوى تو بر دارم ، دريا از استقلال و ثباتى كه از خود نشان مىدهد ، مرا به تخيل و روياهايى وادار مىكند كه حتى مىخواهم آگاهى و اختيار را هم به دريا نسبت بدهم .
هامش
( 1 ) حافظ . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 453 | محمد تقي جعفري