تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
( ( 4094 ) ) جمله لذات هوا مكر است و زرق سوز و تاريك است گرد نور برق ( ( 4095 ) ) برق نور كوته و كذب و مجاز گرد او ظلمات و راه تو دراز ( ( 4096 ) ) نى به نورش نامه تانى خواندن نى به منزل اسب تانى راندن ( ( 4097 ) ) ليك جرم آن كه باشى رهن برق از تو روى اندر كشد انوار شرق خشم گيرد بر دلت آن آفتاب چون تو جويى از عطارد نور و تاب ( ( 4098 ) ) مىكشاند مكر برقت بىدليل در مفازهء مظلمى شب ميل ميل ( ( 4099 ) ) گاه بر كه گاه بر جو اوفتى گه بدان سو گه بدين سو اوفتى ( ( 4100 ) ) خود نبينى تو دليل اى جاه جو ور ببينى رو بگردانى از او ( ( 4101 ) ) من سفر كردم در اين ره شصت ميل مر مرا گم راه گويد اين دليل ( ( 4102 ) ) گر نهم من گوش سوى آن شگفت زامر او را هم ز سر بايد گرفت ( ( 4103 ) ) من در اين ره عمر خود كردم گرو هر چه بادا باد اى خواجه برو ( ( 4104 ) ) راه كردى ليك در ظنى چو برق عشر آن ره كن پى وحى چو شرق ( ( 4105 ) ) ظن لا يغنى من الحق خوانده اى وز چنان برقى ز شرقى مانده اى ( ( 4106 ) ) هين درآ در كشتى ما اى نژند يا كه آن كشتى به اين كشتى ببند ( ( 4107 ) ) گويد او چون ترك گيرم گير و دار چون روم من در طفيلت كوروار ( ( 4108 ) ) كور با رهبر به از تنها يقين زان يكى ننگ است و صد ننگ است ازين ( ( 4110 ) ) مىگريزى از جفاهاى پدر در ميان لوطيان شور و شر ( ( 4111 ) ) مىگريزى همچو يوسف از ملال تا ز نرتع نلعبت گردد و بال ( ( 4112 ) ) زين تفرّج در چَه افتى همچو او مر تو را ليك آن عنايت يار كو ( ( 4113 ) ) گر نبودى آن به دستور پدر بر نياوردى ز چَه تا حشر سر ( ( 4114 ) ) آن پدر بهر دل او اذن داد گفت چون اين است ميلت ، خير باد ( ( 4115 ) ) هر ضريرى كز مسيحى سر كشد او جهودانه بماند از رشد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 431 | محمد تقي جعفري