آب و جامه و داروى آنان ، از عين آب است . عاشق مانند طفل شير خوار است كه در دو عالم جز عشق و معشوق چيزى سراغ ندارد .
طفل شير خواره در عين حال كه شير را مىداند ، با اين حال آن را نمىشناسد و معرفت حصولى به آن ندارد ، او به طرف شير كشيده مىشود و بس . اين طلسم نامه روح را كلافه نموده است ، باشد كه بكوشد و فاتح و مفتوح را در يابد . اما نه چنين است كه گفتم ، زيرا ، روح هرگز گيج نمىشود . زيرا حامل روح دريا است ، نه سيل و جو . هر چه را كه روح ( يا معشوق حقيقى ) بيابد ، مانند سيلى در دريا گم مىشود و فانى مىگردد چنان كه دانه در زير زمين گم مىشود و سپس مبدل به درخت انجير مىگردد .
براى اين بود كه گفتم ( صدر جهان به فقيه ) تا نميرى زر به تو نخواهم داد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 428
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٢٨