( ( 4116 ) ) قابل ضؤ بود اگر چه كور بود
شد از اين اعراض او كور و كبود
( ( 4117 ) ) گويدش عيسى بزن بر من تو دست
اى عمى كحل ضريرى با من است
( ( 4118 ) ) از من ار كورى بيابى روشنى
بر قميص يوسف جان برزنى
( ( 4119 ) ) كار و بارى كت رسد بعد شكست
اندر آن اقبال و منهاج ره است
( ( 4120 ) ) كار و بارى كه ندارد پا و سر
ترك كن اى پير خر اى پير خر
كار و بارى كان ندارد پا و دست
ترك گير اى بو الفضول گيج و مست
( ( 4121 ) ) غير پير استاد و سرلشكر مباد
پير گردون نى ، ولى پير رشاد
( ( 4122 ) ) در زمان گر پير را شد زير دست
روشنايى ديد و از ظلمت برست
( ( 4123 ) ) شرط تسليم است نى كار دراز
سود ندهد در ضلالت تركتاز
( ( 4124 ) ) من نجويم زين سپس راه اثير
پير جويم پير جويم پير پير
( ( 4125 ) ) پير باشد نردبان آسمان
تير پران از چه گردد ؟ از كمان
( ( 4126 ) ) بىز ابراهيم نمرود گران
كرد با كركس سفر بر آسمان
( ( 4127 ) ) از هوا شد سوى بالا او بسى
ليك بر گردون نپرّد كركسى
( ( 4128 ) ) گفتش ابراهيم اى مرد سفر
كركست من باشم اينت خوبتر
( ( 4129 ) ) چون ز من سازى به بالا نردبان
بىپريدن بر شوى بر آسمان
( ( 4130 ) ) آنچنان كه مىرود تا غرب و شرق
بى بىز زاد و راحله اين دل چو برق
( ( 4131 ) ) آنچنان كه مىرود شب زاغتراب
حس مردم شهرها در وقت خواب
( ( 4132 ) ) آنچنان كه عارف از راه نهان
خوش نشسته مىرود در صد جهان
( ( 4133 ) ) گر ندادستش چنين رفتار دست
اين خبرها زان ولايت از كى است ؟
( ( 4134 ) ) اين خبرها وين روايات محق
صد هزاران پير بر وى متفق
( ( 4135 ) ) يك خلافى نى ميان اين عيون
آنچنانكه هست در علم ظنون
( ( 4136 ) ) آن تحرى آمد اندر ليل تار
وين حضور كعبه و وسط نهار
( ( 4137 ) ) خيز اى نمرود و پر جوى از كسان
نردبانى نايدت زين كركسان
( ( 4138 ) ) عقل جزوى كركس آمد اى مقل
پرّ او با جيفه خوارى متصل
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 432
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٣٢