تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
( ( 4164 ) ) سرنگونم هين رها كن پاى من فهم كو در جملهء اجزاى من ؟ ( ( 4165 ) ) اشترم من تا توانم مىكشم چون فتادم زار با كشتن خوشم ( ( 4166 ) ) پس سر مقطوع اگر صد خندق است پيش درد من مزاح مطلق است ( ( 4167 ) ) من نخواهم زد دگر از خوف و بيم اين چنين طبل هوا زير گليم ( ( 4168 ) ) من عَلَم اكنون به صحرا مىزنم يا سر اندازى و يا روى صنم ( ( 4169 ) ) حلق كان نبود سزاى آن شراب آن بريده بِه به شمشير ضراب ( ( 4171 ) ) ديده كان نبود سزاى راز او بر كنش كه نبود آن بر سر نكو ( ( 4172 ) ) اندر آن دستى كه نبود آن نصاب آن شكسته بِه به ساطور قصاب ( ( 4173 ) ) آنچنان پايى كه از رفتار او جان نپيوندد به نرگسزار او ( ( 4174 ) ) آنچنان پا در حديد اولىتر است كان چنان پا عاقبت درد سر است

آيه

« وَما لَهُمْ بِه مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا اَلظَّنَّ وَإِنَّ اَلظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ اَلْحَقِّ شَيْئاً 53 : 28 . » ( 1 ) ( آنان بگفتهء خود علم ندارند و آنان پيروى نمىكنند مگر از ظن و به طور قطع ، ظن هيچ كس را از حق بىنياز نمىكند ) . « أَرْسِلْه مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَه لَحافِظُونَ 12 : 12 . » ( 2 ) ( برادران يوسف به پدر گفتند : فردا يوسف را با ما بفرست تا بچرد و بازى كند و قطعا ما او را حفظ خواهيم كرد ) . « وَلَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ الله لَوَجَدُوا فِيه اِخْتِلافاً كَثِيراً 4 : 82 . » ( 3 ) ( و اگر اين قرآن از غير خدا بود اختلاف زيادى در آن مىيافتيد ) .

هامش
( 1 ) سوره النجم ، آيهء 28 . .
( 2 ) سوره يوسف ، آيهء 12 . .
( 3 ) سوره النساء ، آيهء 2 . .