( ( 3863 ) ) يوسف از زن يافت زندان و فشار
من شوم توزيع بر پنجاه دار
( ( 3864 ) ) آن زنان از جاهلى بر من تنند
اولياشان قصد جان من كنند
( ( 3865 ) ) نى ز مردان چاره دارم نز زنان
چون كنم چون نى از اينم نى از آن
( ( 3866 ) ) بعد از آن كودك به كوسه بنگريست
گفت او با اين دو مو از غم بريست
( ( 3867 ) ) فارغ است از خشت و از پيكار خشت
وز چو تو مادر فروش كنگ و زشت
( ( 3868 ) ) بر زنخدان چارمو بهر نمون
بهتر از سى خشت پيرامون . . .
( ( 3869 ) ) ذرهاى سايهء عنايت بهتر است
از هزاران كوشش طاعت پرست
( ( 3870 ) ) زان كه شيطان خشت طاعت پر كند
گر دو صد خشت است خود را ره كند
با عنايت او ندارد زهره اى
تا بسازد خويشتن را بهره اى
( ( 3871 ) ) خشت اگر پر است بنهادهء تو است
آن دو سه مو از عطاى آن سو است
( ( 3872 ) ) در حقيقت هر يكى مو را از آن
خرد منگر همچو كوهى دان كلان
( ( 3873 ) ) تو اگر صد قفل بنهى بر درى
بر كند آن جمله را خيره سرى
( ( 3874 ) ) شحنهاى از موم اگر مهرى نهد
پهلوانان را از آن دل بشكهد
( ( 3875 ) ) آن دو سه تار عنايت همچو كوه
سد شده چون فرّ سيما در وجوه
( ( 3876 ) ) خشت را مگذار اى نيكو سرشت
ليك هم ايمن مخسب از ديو زشت
( ( 3877 ) ) رو دو تا موزان كرم در دست آر
وانگهان ايمن بخسب و غم مدار
( ( 3878 ) ) نوم عالم از عبادت به بود
آنچنان علمى كه مستنبه بود
( ( 3879 ) ) آن سكون سابح اندر آشنا
به ز جهد اعجمى با دست و پا
دست و پا ساكن به آب اندر سباح
به رود از اعجمى با انتطاح
( ( 3880 ) ) مىرود سياح ساكن چون عمد
اعجمى زد دست و پا و غرق شد
( ( 3881 ) ) علم دريايى است بىحد و كنار
طالب علم است غواص بحار
( ( 3882 ) ) گر هزاران سال باشد عمر او
مىنگردد هيچ سير از جست و جو
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 396
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٩٦