تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
اين دفعه انديشهء ديگر به مغزش راه يافت ، پيش كفن فروش يا عملهء اموات رفت و به او گفت : مرا در نمدى به پيچان و در سر راه صدر جهان بخوابان و هيچ حرفى به زبان مياور و نگاه كن تا موقعى كه صدر جهان گذارش به اين راه بيافتد ، شايد كه مرا مرده‌اى گمان كند و براى تهيهء كفن پولى بدهد . هر چه را كه صدر بدهد ، نيمى از آن تو خواهد بود . آن فقير گدا صفت همين كار را كرد و -
( ( 3831 ) ) در نمد پيچيد و بر راهش نهاد معبر صدر جهان آنجا فتاد
صدر چند طلا به روى نمد انداخت ، و فقيه دست بيرون كرده و طلاها را برداشت ، مبادا كه آن كفن خواه طلاها را پنهان كند و به او ندهد . آنگاه آن مرده دست از زير كفن بيرون آورد و به صدر جهان گفت : حالا ديدى چطور از تو طلا گرفتم ؟ صدر جهان گفت : آرى ، ولى اى عنود ، تا نمردى نتوانستى از ما سودى ببرى . راز موتوا قبل ان تموتوا ، همين است كه غنيمتها پس از مردن به دست مىآيد .
( ( 3838 ) ) غير مردن هيچ فرهنگ دگر در نگيرد با خداى حيله گر
يك عنايت الهى بهتر از صد نوع اجتهاد است كه همواره در معرض خوف و فساد است و آن عنايت ربانى با عبور از حيات طبيعى به سراغ آدمى مىآيد ، اين راه را مردان مورد اطمينان تجربه كرده‌اند ، اگر درست دقت كنى ، خواهى ديد :
( ( 3841 ) ) بلكه مرگش بىعنايت نيز نيست بىعنايت هان و هان جايى مايست
عنايت الهى تنها ز مردى است كه مىتواند افعى طبيعت پرستى آدمى را كور بسازد .