( ( 3777 ) ) آن چه اندر آيينه بيند جوان
پير اندر خشت بيند پيش از آن
( ( 3778 ) ) زامر شاه خويش بيرون آمديم
با عنايات پدر ياغى شديم
( ( 3779 ) ) سهل دانستيم قول شاه را
وان عنايتهاى بىاشباه را
( ( 3780 ) ) نك در افتاديم در خندق همه
خسته و كشتهء بلا بىملحمه
( ( 3781 ) ) تكيه بر عقل خود و فرهنگ خويش
بودمان تا اين بلا آمد به پيش
( ( 3782 ) ) بىمرض ديديم خود را بىزرق
آنچنانكه خويش را بيمار دق
( ( 3783 ) ) علت پنهان كنون شد آشكار
بعد از آن كه بند گشتيم و شكار
( ( 3784 ) ) سايهء رهبر به است از ذكر حق
يك قناعت به ز صد لوت و طبق
( ( 3785 ) ) چشم بينا بهتر از سيصد عصا
چشم بشناسد گهر را از حصا
( ( 3786 ) ) در تفحّص آمدند اندر زمان
صورت كه بود عجب اين در جهان
( ( 3787 ) ) بعد بسيارى تفحص در مسير
كشف كرد آن راز را شيخ بصير ؟
( ( 3788 ) ) نز طريق گوش بل از وحى هوش
رازها بُد پيش او بىروى پوش
( ( 3789 ) ) گفت نقش رشك پروين است اين
صورت شه زادهء چين است اين
دخترى دارد شه چين بىمثال
در بها و در جمال و در كمال
( ( 3790 ) ) همچو جان و چون پرى پنهانست او
در مكتّم پردهء ايوانست او
( ( 3791 ) ) سوى او نه مرد ره دارد نه زن
شاه پنهان كرده او را از فتن
( ( 3792 ) ) غيرتى دارد ملك بر نام او
كه نپرّد مرغ هم بر بام او
( ( 3793 ) ) واى آن دل كش چنين سودا فتاد
هيچ كس را اين چنين سودا مباد
( ( 3794 ) ) اين سزاى آن كه تخم جهل كاشت
وان نصيحت را كساد و سهل داشت
( ( 3795 ) ) اعتمادى كرد بر تدبير خويش
كه برم من كار خود با عقل پيش
( ( 3796 ) ) نيم ذره زان عنايت به بود
كه ز تدبير خرد پانصد رسد
( ( 3797 ) ) ترك مكر خويشتن گير اى امير
پا بكش پيش عنايات و بمير
( ( 3798 ) ) اين به قدر حيلهء معدود نيست
زين حيل تا تو نميرى سود نيست
تا نميرى سودكى خواهى ربود
رو بمير و بهره بردار از وجود
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 384
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٨٤