موجود برين آن بىصورت مطلق به يقين ما فوق صورتها و اشكال است و اين همه صور راهزن ساده لوحان در دست قدرت او آلتى بيش نيست .
آن موجود برين و آن حقيقت بىصورت گاه گاه از قلمرو نيستى صورتها را به عالم هستى سرازير مىكند و كمال و جمال و قدرت بخش صورتها مىگردد . باز در آن هنگام كه موجود برين و بىصورت مشيت خود را برگيرد ، آن همه صور و اشكال در دريايى از نياز و اضطراب غوطه ور مىشوند ، حال كه صورت بخش مطلق آن موجود برين است ، به كدامين رو صورت از ساير صورتها بجوئيم و دست تمنا به اشكال وابسته دراز كنيم ؟ مگر از آن صورتهاى تحول يافته كه موجود برين ، خود براى ارشاد آدميان در عرصهء هستى به حركت در آورده است .
بدين ترتيب از اين صورتها و نقوش كه در نگارستان هستى خيره ات ساخته است ، پشتيبان مطلب و آن موجود برين را در تشبيه به اين صورتها پايين مياور . در اين مرحلهء بس شگفت انگيز گرايش و نيايش و خود را هيچ ديدن در بارگاه آن فاعل مطلق راز هستى تو را فاش مىسازد و كمالى بر تو مىبخشد كه بتوانى بدون احتياج به تشبيه و غوطه خوردن در صورتها با آن بينهايت رابطه بر قرار نماىى . و اگر هم قادر نيستى خود را از صورتها و تشبيهات رها سازى بهتر است تصويرى از او در تو پديد آيد كه بدون ارادهء تو و بىتاثر از موجوديتت باشد .
درست بيانديش در آن هنگام كه به سوى شهرى مىروى كه ذوق بىصورت براى تو تصويرى جذاب از آن شهر ساخته كه تو را به آن سوى مىكشد و رفتن به اين شهر كه در خيال خوددارى در واقع رفتن به لا مكان است كه تو را از گذرگاه زمان و مكان به سوى خود جلب مىكند . آن انس و الفت كه تو را به نزد محبوبت مىكشد ، حقيقت بىصورت و نامحسوس است كه از راه صورت به آن مقصد رهسپار مىگردى .
آرى در حقيقت معبود كل عالم هستى حق تعالى است كه همه رهروان گذرگاه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 381
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٨١