هستى براى وصول به ذوق نامحسوس و بىصورتش قدم بر مىدارند و تكاپوها مىكنند تنها بىنوايى اين انسانها در اين است كه به جاى آن كه روى به سوى سر ببرند به طرف دم بر مىگردند ، آرى اصل سر است نه دم ، اينان جاندارانى هستند كه پى گم كردهاند .
ولى با اين حال آن سر ( ارزش واقعى ) خود را از راه دم به اينها مىنماياند تا راهنمايشان گردد . لذا عدهاى از راه سر و عدهاى از راه دم راه را مىيابند و در اين ميان عدهاى كه پا و سر و موجوديت طبيعى خود را از دست داده و گم كردند با اين از دست دادن همه چيز ، همه چيز يافتند و به سوى كمال مطلق شتافتند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 382
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٨٢