سايهء رهبر به است از ذكر حق
يك قناعت به ز صد لوت و طبق
آيا قرار گرفتن در سايهء رهبر بهتر از به ياد حق بودن است ؟
جلال الدين در سر تا سر مثنوى به موضوع رهبر اهميت فوق العادهاى قائل شده است . در اين ابيات سايهء رهبر را از ذكر حق مقدم مىدارد و ذكر حق را مانند غذاهاى چيده شده در طبق و قرار گرفتن در جاذبيت رهبر را قناعتى معرفى مىكند كه گنجى است بىپايان . ما در همان مباحث اهميت فوق العادهء رهبر را براى رهروان پذيرفته و توضيحاتى در اين باره دادهايم و قبول كردهايم كه ورود راهرو در جاذبهء رهبر ، پيشرفت و سرعت آن را همه جانبه تر و شديدتر مىنمايد ، گويى ميان راهرو و راهبر پل بسيار كوچك و نامحسوس زده شده است كه دريافتهاى راهبر را به راهرو منتقل مىسازد ، بلكه با يك نظر دقيقتر انسان راهرو بقدرى روح راهبر را شفاف و صيقلى مىبيند كه در هر نگاهى كه به رويش مىكند ، با سرعت شگفت انگيز عالم هستى و عظمت هستى آفرين را در آن روح شفاف منعكس مىبيند .
ولى آيا اين گونه انجذاب بهتر از به ياد حق بودن است ؟ اين سؤال احتياج به تأمل بيشترى دارد . بايد بگوييم : اگر مقصود از ذكر حق و به ياد حق بودن ، همان ذكر زبانى و ياد آورىهاى معمولى باشد كه گاه و بىگاه به انگيزگى رويدادهاى مناسبى از قبيل احتياجات و فرو رفتن در عظمتها صورت مىگيرد ، مطلب جلال الدين بسيار متين است ، زيرا ذكر مزبور نوعى از حالت روانى عارضى است كه اگر چه فى نفسه داراى ارزش است ، ولى آن عظمت و پيشرفت رو به كمال را ندارد كه در انجذاب به روح شفاف رهبر وجود دارد . و اگر مقصود از ذكر حق كه خداوند در قرآن مىفرمايد :
« وَلَذِكْرُ الله أَكْبَرُ 29 : 45 . » ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره العنكبوت ، آيهء 45 . .