تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧

تفسير ابيات

از اين سخن هم كه پايانى ندارد بگذريم ، آن سه شه زاده در آن دژ هش ربا صورتى با فر و شكوه ديدند . نه اين كه آنان زيباتر از آن صورت را هرگز نديده بودند ، بلكه اين صورت بود كه آنان را در درياى عميق حيرت و جذبه فرو برد . در اين دنيا كاسه هاى افيون كه مردم سر مىكشند ، مختلف است و هر كسى با افيون مخصوصى كه كاسه اش محسوس و افيونش نامحسوس است . تخدير مىشود . بالاخره قلعهء هش ربا كار خود را صورت داد و هر سه برادر را به چاه بلا سرنگون كرد . تير غمزهء آن صورت زيبا بدون كمان دل هر سه برادر را دوخت . پناه بر تو اى پناه دهندهء حقيقى ما از اين بتهاى دلربا ، آنجا كه صورتهاى جامد مردم را قرن در دنبال قرن مىسوزاند و آتش در دين و دلشان شعله ور مىسازد -
( ( 3766 ) ) چون كه روحانى بود خود چون بود ؟ فتنه اش هر لحظه ديگرگون شود
عشق آن صورت زيبا مانند سر نيزه در دل شه زادگان مىخليد و اشكشان را مانند باران از ابر فرو مىريخت . آنان دست مىخاييدند و دريغا دريغا مىگفتند كه -
( ( 3769 ) ) ما كنون ديديم ، شه زآغاز ديد چندمان سوگند داد آن بىنديد
انبيا حق فراوانى به گردن ما دارند ، زيرا ما را از پايان كار مطلع مىساختند و مىگفتند :
( ( 3771 ) ) كان چه مىكارى نرويد غير خار وين طرف پرّى نيابى زو مطار
بياييد دانه هاى معرفت و عمل را از ما بگيريد تا ميوه و حاصلى به شما بدهد و با بال و پر ما به پرواز در آييد كه از تيرهاى كشنده در امان باشيد . تو انسان غوطه ور در جهل و هوا لزوم عمل به دستورات پيامبر را درك نمىكنى ، تنها در پايان كار كه سرمايهء هستىات از دست رفته است ، به خود آمده ، وجوب و لزوم آن را درك خواهى كرد . آن تو كه مىتواند اين حقيقت را دريابد ، اين توى مادى نيست ، بلكه برتر از اين ما و منها است كه تاريكىها و هياهويش توى حقيقى را