( ( 3090 ) ) كى گذارد گنج كاين ويرانه ام
ياد آرد از وثاق و خانه ام
حق شنيد اين و دو چشمش باز داد
ديد موسى را ز نورش ساز داد
از نظر اين نور زو پنهان نشد
از خزينهء خاص بد ويران نشد
( ( 3091 ) ) نور روى يوسفى وقت عبور
درفتادى در شباك هر قصور
( ( 3092 ) ) پس بگفتندى درون خانه در
يوسف است اين سو به سيران درگذر
( ( 3093 ) ) زان كه بر ديوار ديدندى شعاع
فهم كردنديش اصحاب بقاع
( ( 3094 ) ) خانهاى را كش دريچه است آن طرف
دارد از سيران يوسف اين شرف
( ( 3095 ) ) هين دريچه سوى يوسف باز كن
وز شكافش فرجهاى آغاز كن
( ( 3096 ) ) عشق ورزى آن دريچه كردن است
كز جمال دوست ديده روشن است
( ( 3097 ) ) پس هماره روى معشوقه نگر
اين به دست توست بشنو اى پسر
( ( 3098 ) ) راه كن در اندرونها خويش را
دور كن ادراك دور انديش را
( ( 3099 ) ) كيميا دارى دواى پوست كن
دشمنان را زان صناعت دوست كن
( ( 3100 ) ) چون شدى زيبا بدان زيبا رسى
كاو رهاند روح را از بىكسى
( ( 3101 ) ) پرورد مر باغ جانها را نمش
زنده كرده مردهء غم را دمش
( ( 3102 ) ) نى همه ملك جهان دون دهد
صد هزاران ملك گوناگون دهد
( ( 3103 ) ) بر سر ملك جمالش داد حق
ملكت تعبير بىدرس و سبق
( ( 3104 ) ) ملكت حسنش سوى زندان كشيد
ملكت علمش سوى كيوان كشيد
( ( 3105 ) ) شه غلام او شد از علم و هنر
ملك علم از ملك حسن آسوده تر
« مكث موسى بعد ما تغشاه نور رب العالمين و انصرف الى قومه اربعين ليله لا يراه احد الا مات ، حتى انه اتخذ لنفسه برنسا و عليه برقع لا يبدى وجهه لاحد مخافه ان يموت . » ( 1 )
هامش
( 1 ) تفسير ابو الفتوح رازى ، ج 1 ص 124 . .