تفسير ابيات
موش به قورباغه مىگويد : اى برادر عزيزم ، من موجود خاكى و تو موجود آبى هستى ، ولى با اين حال رحيم و بخشايندهاى . تو كارى كن كه من بتوانم گاه و بىگاه به خدمتت برسم . من در لب جوى مىايستم و از اعماق جانم تو را مىخوانم و تو براى اجابت دعوت من مرحمتى نمىكنى . من نمىتوانم به آب وارد شوم ، زيرا به جهت تركيب خاكى كه دارم در آب به روى من بسته شده است . يا اين كه قاصد و علامتى بگير كه تو را از بانگ و فرياد من مطلع بسازد . آن دو يار در اصلاح اين كار بحثها كردند و عاقبت به اين نتيجه رسيدند كه يك رشتهء دراز به دست بياورند و يك سر آن را به پاى موش و سر ديگرش را به پاى قورباغه ببندند تا از يكديگر با اطلاع شوند و الفت بگيرند و در هم بياميزند . هيچ مىدانيد كه وضع ما هم شبيه به وضع موش و قورباغه است : بدن مانند موش و جان مانند قورباغه است . ( 1 ) ريسمان قوانين به پاى هر دو بسته و همواره بدن مىخواهد جان را به خشكى بكشاند و از شناورى در درياى حقايق بازش بدارد -