تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
دل در مصرع دوم از بيت دوم ، دل به معناى جايگاه تابش شعاع عظمت خداوندى مىباشد كه عرش رحمانى هم به آن گفته شده است .

تفسير ابيات

موش به قورباغه مىگويد : اى برادر عزيزم ، من موجود خاكى و تو موجود آبى هستى ، ولى با اين حال رحيم و بخشاينده‌اى . تو كارى كن كه من بتوانم گاه و بىگاه به خدمتت برسم . من در لب جوى مىايستم و از اعماق جانم تو را مىخوانم و تو براى اجابت دعوت من مرحمتى نمىكنى . من نمىتوانم به آب وارد شوم ، زيرا به جهت تركيب خاكى كه دارم در آب به روى من بسته شده است . يا اين كه قاصد و علامتى بگير كه تو را از بانگ و فرياد من مطلع بسازد . آن دو يار در اصلاح اين كار بحثها كردند و عاقبت به اين نتيجه رسيدند كه يك رشتهء دراز به دست بياورند و يك سر آن را به پاى موش و سر ديگرش را به پاى قورباغه ببندند تا از يكديگر با اطلاع شوند و الفت بگيرند و در هم بياميزند . هيچ مىدانيد كه وضع ما هم شبيه به وضع موش و قورباغه است : بدن مانند موش و جان مانند قورباغه است . ( 1 ) ريسمان قوانين به پاى هر دو بسته و همواره بدن مىخواهد جان را به خشكى بكشاند و از شناورى در درياى حقايق بازش بدارد -

جان گشاده سوى بالا بالها تن زده اندر زمين چنگالها خواجه مىگريد كه ماند از قافله خنده ها دارد ازين ماندن خرش
از اين كشش بدن ، جان آدمى چه تلخىها كه نمىكشد . اگر كشش موش مغز گنديده نبود ، قورباغه در درون آب عيش و عشرتها كردى و در لذايذ غوطه ور گشتى . من اين مقدار گفتم -
( ( 2739 ) ) باقيش چون روز برخيزى ز خواب بشنوى از نور بخش آفتاب
هامش
( 1 ) جلال الدين در ابيات مورد تفسير خود بدن را به ريسمان تشبيه كرده است ، در صورتى كه منظورش اين است كه بدن مانند موش است كه به وسيلهء ريسمان مىخواهد قورباغهء جان را به خشكى بكشاند . .