طبيعى مىجوشد و باز به درياى ماوراى طبيعى بر مىگردد : -
باز بىشك بيش از آنها مىرسد
آن چه از حق سوى جانها مىرسد
آن چه از جانها به دلها مىرسد
آن چه از دلها به گلها مىرسد
و در ماده توقف نمىكند و -
مىرود بىبانگ و بىتكرارها
تحتها الانهار تا گلزارها
در ابيات مورد تحليل هم مضمون سه بيت فوق را بيان مىدارد و مىگويد : جريانات درونى ما از يك منبع و كشتگاه به راه مىافتند و به قلمرو دل سرازير مىشوند و آنگاه كوزه هاى خود را از چشمه سار دل پر مىكنند و بر مىگردند . نكتهء مهمى كه در ابيات مورد تحليل وجود دارد ، اين است كه جلال الدين در اين جريانات چهار موضوع را مطرح مىكند :
موضوع يكم - تمام جريانات درونى از يك منبع سر چشمه مىگيرند .
موضوع دوم - اين جريانات تشنهء سرازير شدن به دل آدمى هستند .
موضوع سوم - جريانات درونى گاهى پيدا هستند و گاهى پنهانى به كار خود مشغولاند .
موضوع چهارم - جريانات بر دل وارد مىشوند و از دل بهره بردارى مىكنند و به راه خود مىروند . سه موضوع اول و دوم و سوم قابل تصور و پذيرش هستند . اما موضوع چهارم تا حدى تاريك و نامعلوم به نظر مىرسد ، زيرا بنا بر اين كه جريانات درونى خود از شئون و خواص درون هستند ، چگونه ممكن است كه احتياج به دل داشته باشند ، بلكه ماهيت درون اعم از مغز و قلب طورى ساخته شده است كه جريانات درونى با دخالت ماوراى طبيعى خداوند از درون مىجوشد و يا درون مجراى آن جريانات است ، در نتيجه نبايد آن جريانات بر گردند و خود را از درون و به قول جلال الدين از دل بارور بسازند . براى حل اين مشكل راهى به نظر نمىرسد ، مگر اين كه بگوييم : مقصود از دل در مصرع دوم از بيت اول به معناى درون است كه شامل حس مشترك و عامل گيرندگى و عامل انديشه و تعقل مىباشد و منظور از