از پشت پردهء دل بدون توقف و كندى ، كاروانيان خيال پى در پى مىرسند . اگر نه چنين بود كه جريانات درونى ما همه از يك منبع و كشتگاهاند ، چطور همهء آنها يك مقصد را كه دل ما است ، هدف گيرى كرده و سرازير مىگردند و سپاه جريانات درونى ما دسته دسته با اشتياق و تشنگى سوزان چشمهء دل ما را سراغ مىگيرند و مىآيند و -
( ( 2783 ) ) جرّه ها پر مىكنند و مىروند
دايماً پيدا و پنهان مىشوند
اين انديشه ها و تصويرات از اخترانى سرازير مىشوند كه آسمانشان و راى اين آسمان لاجوردين است . اگر از آن انديشه ها و تصويرات سعد و خوشى ديدى ، سپاس گزار باش و اگر نحوست و بدى ديدى ، صدقه ها عطا كن و استغفار نما . ما كيستيم كه بتوانيم اين حقايق را باز گو كنيم ، بيا اى محبوب عزيزم ، طالعم را ميمون نما و چرخى بزن و پايى بكوب . بيا اين روح را از انوار ماه ربانى بيافروز كه جانم در آسيب خسوف سياه گشته است . بيا اين روح را از خيال و وهم و گمانهاى بىسر و ته رها ساز و از بند چاه و طناب آزادش نما -
( ( 2789 ) ) تا ز دلدارى خوب تو دلى
پر برآرد بر پرد زآب و گلى
اى عزيز مصر ، دستگير جانم باش و عذر اين زندانى بىنوا را در پذير . براى نجات يافتن او خوابى ببين كه خداوند احسان كنندگان را دوست مىدارد . عزيز مصر در خواب ديد كه هفت گاو لاغر و بيمار هفت گاو فربه و تندرست را خوردند و هفت خوشه زشت و خشك و ناپسند ، سنبلهاى تازه را خوردند و از بين بردند . اى عزيز ، تعبير خوابت چنين است كه قحطى در مصر پديد خواهد آمد ، تو اين وضع نابسامان را مپسند ، اينك يوسف من در حبس تست و بيا از حيله گرىهاى زنان نجاتم بده . من در عالم عرش وابستهء او بودم ، شهوت مادرم به اين دنيا فرود آورد . عاقبت از فن و حيلهء زنى از آن كمال تمام به زندان رحم افتادم آرى -
( ( 2799 ) ) اول و آخر هبوط من ز زن
چون كه بودم روح و چون هستم بدن
بيا اين زارىهاى يوسف را در لغزشش بشنو و يا به آن يعقوب بىدل ترحمى