تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
دارد ، كه يفعل الله ما يشاء چشم بند آن است . موقعى كه قضاى الهى فرود مىآيد ، دل آدمى در تناقض دانستن و ندانستن كلافه مىشود ، تا آهن دل براى زدن مهر قضا مانند موم نرم گردد . گويى دلش مىگويد كه ميل من هم اين است كه آن حادثه اتفاق بيافتد ، به زودى از اين ميل هم غافل مىگردد و جانش در بند غفلت گرفتار مىشود . در اين مات گشتن هم اگر درست دقت كند خواهد ديد : مات گشتن نيست بلكه خود ابتلائى است كه سراسر وجودش را در ابهام فرو برده است . اما نبايد از اين ابهامها و ابتلاها نوميد گشته و خود را ببازد ، زيرا در اين هنگامه ها يك بلا جانش را از صد بلا نجات مىدهد و يك هبوط بدرجات عالى صعودش مىدهد اين خام شوخ كه در چنين سنگلاخها مىافتد از صدها هزار خمارى زشت و خام رها مىگردد و طوق بندگى جهان هستى را از گردن باز و گام به مقام والاى آزادى مىگذارد . اين شخص پس از عبور از سنگلاخ و ابهامهاى خيره كننده از شراب لا يزالى مست مىشود و ممتاز مىگردد و از جنگ خلايق و اعتقادات سست و پر تقليد و از خيالات كورانه شان مىرهد . شگفتا بر ادراك اينان ، كه چه عرض اندامى با جزر و مد درياى بىنشان پيدا مىكند . آن بيابان اسرار آميز كه موجب سر افراشتن چنين كاخهاى مجلل و وزارت و ملك گشت . همان بيابان پشت پردهء صورتها است كه مستان مشتاق جوقه جوقه پا به عالم شهادت مىگذارند و كاروان در كاروان بامداد و شامگاه از آن باديه روى به عالم محسوسات آورده بما مىگويند : برخيزيد كه اكنون نوبت ما فرا رسيده است . وقتى كه پسر ديدهء عقل مىگشايد ، فورا پدر رخت بر گردون مىكشد . اين جا جادهء اصلى است كه از آن سو وارد و از اين سو بيرون مىروند . درست بنگر كه ما با اين حالت توقف و نشستن ، همواره در سير و حركتيم ، بايد از اين سير و حركت بدانيم كه جايگاه نوى را هدف گيرى كرده‌ايم . تو از اين سرمايه ، غرض و هدف ديگرى دارى . آيا تو سرمايه را براى خود سرمايه مىخواهى يا براى به دست آوردن مال ؟ ما هم از اين زندگى كه سرمايهء ما است ، غرض و هدف ديگرى داريم . اى راهرو ره پرست ، مسافر حقيقى كسى است كه مسير و رويش به آينده است . چنان كه