( ( 2759 ) ) اين عجب نبود كه كور افتد به چاه
بو العجب افتادن بيناى راه
چه جاى شگفتى است اگر نابينايى به چاه بيافتد ، شگفت انگيز آن است كه بينايى در چاه سرنگون شود
هرگز نبايد به اين اشتباه شرم آور مرتكب شويم كه سقوط انسانى هميشه معلول نادانى و نابينايى او است . بلكه سقوط و بدبختى مردم هرگز مستند به عامل كورى و نادانى نيست ، زيرا اگر دو پديدهء مزبور مستند به عوامل غير اختيارى باشد و موقعيت انسانى توانايى به دست آوردن بينايى و دانايى را نداشته باشد ، توقف و عقب ماندگى و نابودى او را نمىتوان به سقوط و بدبختى نكبت بار تعبير كرد ، زيرا بديهى است كه نتايج نقص و نارسايى وسايل حركت و پيشرفت به كلى از منطقه ارزشها بر كنار بوده و داخل در حوزهء ضرورتها است .
وقتى كه ضرورت نقص و نارسايى وسائل ، آدمى را در موقعيت خاصى قرار مىدهد ، آن موقعيت نمىگذارد كه انسان ناقص از ورود به منطقه ارزشها بهره بردارى كند ، بلكه بيك اعتبار موقعى كه نقص و محدوديت جبرى خود را احساس كند و سر تسليم به جريانات و قوانين هستى كه جلوه گاه مشيت خدا است فرود بياورد ، توقفش حركت است و نمايش عقب ماندگيش پيشرفت و نابودى ظاهريش ، از هستى عالى برخوردار است . آن چه كه جاى شگفتى و تأمل است ، اين است كه انسانهاى فراوانى با ديدگان بينا يا با داشتن توانايى براى به دست آوردن بينايى ، در چاه بدبختىها سرنگون مىگردند ؟ چرا ؟ عامل و انگيزهء اين بدبختىهاى عجيب متعدد است . باز اين نكته را در نظر بگيريم كه اگر آدم بينايى با ديدگان روشن بين به حكم قضا و قدر الهى به چاه بيافتد ، باز مانند سقوط نابينا به چاه جاى شگفتى و تقبيح نخواهد بود . تنها مورد شگفتى و ملامت جايى است كه آدم بينا و دانا با قدرت بر كنار شدن از چاه و سير در راه راست ، به طرف چاه