كه با عالم طبيعت و شئون آن دارد : به جريان انداختن انديشه در بارهء حقايق جهان هستى به كوشش و گذشتهاى جدى نيازمند است .
و گر نه عالم انسانى نمىبايست اين اندازه از كمبود انديشمندهاى حقيقى محروم بوده باشد .
شايد قرنى بگذرد و بيش از يك يا دو يا سه انديشمند جدى و همه جانبه نصيب بشريت نگردد . نه اين كه مردم نمىخواهند به تفكر بپردازند ، مردم اغلب در حالى كه اعتدال روانى دارند ، به خوبى احساس مىكنند كه خاصيت مغز آدمى و مقتضاى رفع احتياجات مادى و معنوى انديشه و كاوش در واقعيات است ، ولى عوامل بسيار نيرومندى از مقتضيات بدن و از به بازى گيرندگان بدنها است كه مغز را از كار طبيعى خود باز مىدارد و نمىگذارد . بدين ترتيب ميلياردها مغز در اسارت مقتضيات طبيعت مادى انسان پوچ و تباه مىشود و از بين مىرود . بروز انديشه در مغز آدمى معمولا شبيه به آب ته چاه است كه براى بالا آمدنش احتياج به فشار عاملى دارد كه با مقتضى ته نشينى آب چاه مبارزه كند و آن را بيرون بياورد .
اين طناب كه يك سرش به خواسته هاى طبيعى كالبد مادى و سر ديگرش به جان آدمى بسته است ، بقدرى نيرومند است كه حتى خواسته هاى طبيعى مىتوانند قوىترين انديشه را كه در مغز آدمى به جريان افتاده است ، متوقف ساخته و به سوى خود بكشانند ، بلكه همين خواسته هاى طبيعى مىتوانند به وسيلهء خيال و انديشه هايى كه به ظاهر شبيه به انديشهء مثمر هستند به وجود بياورند ، و به جاى طناب معمولى به پاى انديشه هاى بارور ببندند و بعرصهء خود خواهى و محراب طبيعت پرستى بكشانند .
اگر گام ديگرى فراتر گذاريم ، خواهيم ديد : موقعى كه جان آدمى مشغول غوطه خوردن در عالمى ما فوق انديشه هاى رسمى و قانونى مىگردد ، طناب بسيار ظريف و قيافهء حق به جانب جان را به سوى انديشه هاى رسمى مىكشاند تا به طناب نخستين ببندد كه انديشه را به طرف خواسته هاى طبيعى مىكشيد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 205
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٥