تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
( ( 2575 ) ) تا بگويد سرّ خود از اضطرار آنچنانكه گيرد اين دلها قرار ( ( 2576 ) ) چون طمأنينه است صدق با فروغ دل نيارامد به گفتار دروغ ( ( 2577 ) ) كذب چون خس باشد و دل چون دهان خس نگردد در دهان هرگز نهان ( ( 2578 ) ) تا درو باشد زبانى مىزند تا به دانش از دهان بيرون كند ( ( 2579 ) ) خاصه اندر چشم افتد خس ز باد چشم افتد در نم و بند و گشاد ( ( 2580 ) ) ما پس اين خس را زنيم اكنون لگد تا دهان و چشم زين خس وا رهد ( ( 2581 ) ) گفت دلقك اى ملك آهسته باش روى حلم و مغفرت را كم خراش ( ( 2582 ) ) تا بدين حد چيست تعجيل و نقم من نمىپرّم به دست تو درم ( ( 2583 ) ) آن ادب كه باشد از بهر خدا اندر آن مستعجلى نبود روا ( ( 2584 ) ) وان چه باشد طبع و خشم عارضى مىشتابد تا نگردد منقضى ( ( 2585 ) ) ترسد ار آيد رضا خشمش رود انتقام و ذوق از او فايت شود ( ( 2586 ) ) شهوت كاذب شتابد در طعام خوف و فوت ذوق نبود جز سقام ( ( 2587 ) ) اشتها صادق بود تأخير به تا گوارنده شود آن نى گره ( ( 2588 ) ) تو پس دفع بلايم مىزنى تا ببينى رخنه را بندش كنى ( ( 2589 ) ) تا از آن رخنه برون نايد بلا غير آن رخنه بسى دارد قضا ( ( 2590 ) ) چارهء دفع بلا نبود ستم چاره احسان باشد و عفو و كرم ( ( 2591 ) ) گفت الصدقه ترد للبلا داو مرضاك به صدقه يافتى ( ( 2592 ) ) صدقه نبود سوختن درويش را كور كردن چشم حلم انديش را ( ( 2593 ) ) گفت شه نيكوست خير و موقعش ليك چون خيرى كنى در موضعش ( ( 2594 ) ) موضع رخ شه نهى ويرانى است موضع شه پيل هم نادانى است ( ( 2595 ) ) در شريعت هم عطا هم زجر هست شاه را صدر و فرس را درگه است ( ( 2596 ) ) عدل چه بود ؟ وضع اندر موضعش ظلم چه بود ؟ وضع در ناموضعش عدل چه بود ؟ آب ده اشجار را ظلم چه بود ؟ آب دادن خار را ( ( 2597 ) ) نيست باطل هر چه يزدان آفريد از غضب وز حلم از نصح و مكيد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 171 | محمد تقي جعفري