تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
( ( 2552 ) ) خانه ها را رُفته و آراسته زين هوس سرمست و خوش برخاسته ( ( 2553 ) ) زان طرف آمد يكى پيغام نى مرغى آمد اين طرف زان بام نى ( ( 2554 ) ) زين رسالات مزيد اندر مزيد يك جوابى زان حوالىتان رسيد ؟ ( ( 2555 ) ) نى و ليكن يار ما زين آگه است زان كه از دل سوى دل لا بد ره است ( ( 2556 ) ) پس از آن يارى كه اميد شماست از جواب نامه ره خالى چراست ( ( 2557 ) ) صد نشان است از سرار و از جهار ليك بس كن پرده‌اى زين برمدار ( ( 2558 ) ) باز رو تا قصهء دلق جهول كه بلا آورد بر خويش از فضول ( ( 2559 ) ) پس وزيرش گفت اى حق را سُتُن بشنو از بنده كمينه يك سخن ( ( 2560 ) ) دلقك از ده بهر كارى آمده است راى او گشت و پشيمان زان شده است ( ( 2561 ) ) زآب و روغن كهنه را نو مىكند او به مسخرگى برون شو مىكند ( ( 2562 ) ) غمد را بنمود و پنهان كرد بيغ بايد افشردن مر او را بىدريغ او ميان بنمود و پنهان كرد كارد بىگمان او را همىبايد فشارد ( ( 2563 ) ) پسته را يا جوز را تا نشكنى نه نمايد دل نه بدهد روغنى ( ( 2564 ) ) مشنو اين دفع وى و فرهنگ او درنگر در ارتعاش و رنگ او ( ( 2565 ) ) گفت حق سيماهم فى وجههم زان كه غمّاز است سيما و منم ( ( 2566 ) ) اين معاين هست ضد آن خبر كه به شر بسرشته آمد اين بشر ( ( 2567 ) ) گفت دلقك با فغان و با خروش صاحبا در خون اين مسكين مكوش ( ( 2568 ) ) بس گمان و وهم آيد در ضمير كان نباشد حق و صادق اى امير ( ( 2569 ) ) ان بعض الظن اثم است اى وزير نيست استم راست خاصه بر فقير ( ( 2570 ) ) شه نگيرد آنكه مىرنجاندش از چه گيرد آنكه مىخنداندش ( ( 2571 ) ) گفت صاحب پيش شه جاگير شد كاشف اين مكر و اين تزوير شد ( ( 2572 ) ) گفت دلقك را سوى زندان برند چاپلوس و زرق او را كم خريد ( ( 2573 ) ) مىزنيدش چون دهل اشكم تهى تا دهلوار او دهدمان آگهى ( ( 2574 ) ) زان كه هم پر هم تهى باشد دهل بانگ او آگه كند ما را ز كل
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 170 | محمد تقي جعفري