( ( 2552 ) ) خانه ها را رُفته و آراسته
زين هوس سرمست و خوش برخاسته
( ( 2553 ) ) زان طرف آمد يكى پيغام نى
مرغى آمد اين طرف زان بام نى
( ( 2554 ) ) زين رسالات مزيد اندر مزيد
يك جوابى زان حوالىتان رسيد ؟
( ( 2555 ) ) نى و ليكن يار ما زين آگه است
زان كه از دل سوى دل لا بد ره است
( ( 2556 ) ) پس از آن يارى كه اميد شماست
از جواب نامه ره خالى چراست
( ( 2557 ) ) صد نشان است از سرار و از جهار
ليك بس كن پردهاى زين برمدار
( ( 2558 ) ) باز رو تا قصهء دلق جهول
كه بلا آورد بر خويش از فضول
( ( 2559 ) ) پس وزيرش گفت اى حق را سُتُن
بشنو از بنده كمينه يك سخن
( ( 2560 ) ) دلقك از ده بهر كارى آمده است
راى او گشت و پشيمان زان شده است
( ( 2561 ) ) زآب و روغن كهنه را نو مىكند
او به مسخرگى برون شو مىكند
( ( 2562 ) ) غمد را بنمود و پنهان كرد بيغ
بايد افشردن مر او را بىدريغ
او ميان بنمود و پنهان كرد كارد
بىگمان او را همىبايد فشارد
( ( 2563 ) ) پسته را يا جوز را تا نشكنى
نه نمايد دل نه بدهد روغنى
( ( 2564 ) ) مشنو اين دفع وى و فرهنگ او
درنگر در ارتعاش و رنگ او
( ( 2565 ) ) گفت حق سيماهم فى وجههم
زان كه غمّاز است سيما و منم
( ( 2566 ) ) اين معاين هست ضد آن خبر
كه به شر بسرشته آمد اين بشر
( ( 2567 ) ) گفت دلقك با فغان و با خروش
صاحبا در خون اين مسكين مكوش
( ( 2568 ) ) بس گمان و وهم آيد در ضمير
كان نباشد حق و صادق اى امير
( ( 2569 ) ) ان بعض الظن اثم است اى وزير
نيست استم راست خاصه بر فقير
( ( 2570 ) ) شه نگيرد آنكه مىرنجاندش
از چه گيرد آنكه مىخنداندش
( ( 2571 ) ) گفت صاحب پيش شه جاگير شد
كاشف اين مكر و اين تزوير شد
( ( 2572 ) ) گفت دلقك را سوى زندان برند
چاپلوس و زرق او را كم خريد
( ( 2573 ) ) مىزنيدش چون دهل اشكم تهى
تا دهلوار او دهدمان آگهى
( ( 2574 ) ) زان كه هم پر هم تهى باشد دهل
بانگ او آگه كند ما را ز كل
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 170
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧٠