تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
( ( 2598 ) ) خير مطلق نيست زينها هيچ چيز شرّ مطلق نيست زينها هيچ نيز ( ( 2599 ) ) نفع و ضرّ هر يكى از موضع است علم زين رو واجب است و نافع است ( ( 2600 ) ) اى بسا زجرى كه بر مسكين رود در ثواب از نان و حلوا به بود ( ( 2601 ) ) زان كه حلوا گرمى و صفرا كند سيليش از خبث مستنقا كند ( ( 2602 ) ) سيليى در وقت بر مسكين بزن كه رهاند آتش از گردن زدن ( ( 2603 ) ) زخم در معنى فتد بر خوى بد چوب بر گرد اوفتد نى بر نمد ( ( 2604 ) ) بزم و زندان هست هر بهرام را بزم مخلص را و زندان خام را ( ( 2605 ) ) شق آيد ريش را مرهم كنى چرك را در ريش مستحكم كنى ( ( 2606 ) ) تا خورد مر گوشت را در زير آن نيم سودى باشد و پنجه زيان از تف آن اندرون ويران شود چرك ناگه در ميان پنهان شود ( ( 2607 ) ) گفت دلقك من نمىگويم گذار ليك مىگويم تحرى پيش آر ( ( 2608 ) ) هين ره صبر و تأنى در مبند صبر كن انديشه مىكن روز چند ( ( 2609 ) ) در تأنى بر يقينى بر زنى گوشمالى من به ايقانى كنى ( ( 2610 ) ) در روش تمشى مكبا خود چرا چون كه مىشايد شدن بر استوا ( ( 2611 ) ) مشورت كن با گروه صالحان بر پيمبر امر شاورهم بدان ( ( 2612 ) ) امرهم شورى براى اين بود كز تشاور سهو و كژ كمتر شود ( ( 2613 ) ) اين خردها چون مصابيح انور است بيست مصباح از يكى روشنتر است ( ( 2614 ) ) بو كه مصباحى فتد اندر ميان مشتعل گشته ز نور آسمان ( ( 2615 ) ) غيرت حق پرده‌اى انگيخته است سفلى و علوى به هم آميخته است ( ( 2616 ) ) گفت سيروا مىطلب اندر جهان بخت و روزى را همىكن امتحان ( ( 2618 ) ) زان كه ميراث از رسول آن است و بس كاو ببيند غيبها از پيش و پس ( ( 2619 ) ) در بصرها مىطلب هم آن بصر كه نتابد شرح آن اين مختصر ( ( 2620 ) ) بهر اين كرده است منع آن با شكوه از ترهب وز شدن خلوت به كوه ( ( 2621 ) ) تا نگردد فوت اين نوع التقا كان نظر بخت است و اكسير بقا