( ( 2598 ) ) خير مطلق نيست زينها هيچ چيز
شرّ مطلق نيست زينها هيچ نيز
( ( 2599 ) ) نفع و ضرّ هر يكى از موضع است
علم زين رو واجب است و نافع است
( ( 2600 ) ) اى بسا زجرى كه بر مسكين رود
در ثواب از نان و حلوا به بود
( ( 2601 ) ) زان كه حلوا گرمى و صفرا كند
سيليش از خبث مستنقا كند
( ( 2602 ) ) سيليى در وقت بر مسكين بزن
كه رهاند آتش از گردن زدن
( ( 2603 ) ) زخم در معنى فتد بر خوى بد
چوب بر گرد اوفتد نى بر نمد
( ( 2604 ) ) بزم و زندان هست هر بهرام را
بزم مخلص را و زندان خام را
( ( 2605 ) ) شق آيد ريش را مرهم كنى
چرك را در ريش مستحكم كنى
( ( 2606 ) ) تا خورد مر گوشت را در زير آن
نيم سودى باشد و پنجه زيان
از تف آن اندرون ويران شود
چرك ناگه در ميان پنهان شود
( ( 2607 ) ) گفت دلقك من نمىگويم گذار
ليك مىگويم تحرى پيش آر
( ( 2608 ) ) هين ره صبر و تأنى در مبند
صبر كن انديشه مىكن روز چند
( ( 2609 ) ) در تأنى بر يقينى بر زنى
گوشمالى من به ايقانى كنى
( ( 2610 ) ) در روش تمشى مكبا خود چرا
چون كه مىشايد شدن بر استوا
( ( 2611 ) ) مشورت كن با گروه صالحان
بر پيمبر امر شاورهم بدان
( ( 2612 ) ) امرهم شورى براى اين بود
كز تشاور سهو و كژ كمتر شود
( ( 2613 ) ) اين خردها چون مصابيح انور است
بيست مصباح از يكى روشنتر است
( ( 2614 ) ) بو كه مصباحى فتد اندر ميان
مشتعل گشته ز نور آسمان
( ( 2615 ) ) غيرت حق پردهاى انگيخته است
سفلى و علوى به هم آميخته است
( ( 2616 ) ) گفت سيروا مىطلب اندر جهان
بخت و روزى را همىكن امتحان
( ( 2618 ) ) زان كه ميراث از رسول آن است و بس
كاو ببيند غيبها از پيش و پس
( ( 2619 ) ) در بصرها مىطلب هم آن بصر
كه نتابد شرح آن اين مختصر
( ( 2620 ) ) بهر اين كرده است منع آن با شكوه
از ترهب وز شدن خلوت به كوه
( ( 2621 ) ) تا نگردد فوت اين نوع التقا
كان نظر بخت است و اكسير بقا
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 172
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧٢