تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
مگر تو يهودى وقتى كه پيامبرت حضرت موسى امرى صادر كند ، چه در خوشى و چه در ناخوشى با امر او مخالفت مىورزى ؟ همچنين تو كه مسيحى هستى ، مگر مىتوانى سر از فرمان حضرت مسيح در خوب و بد باز زنى ؟ پس من چگونه از امر فخر الانبيا سر كشى كنم مطابق امر آن بزرگوار برخاستم و حلوا را خوردم و هم اكنون سر خوش و شادم . هر دو رفيق ديگر گفتند : سوگند به خدا كه خواب راستين را تو ديدى كه بهتر از صد خواب ما است . خواب تو بيدارى حقيقى بوده كه اثرش در بيدارى آشكار شده است و به مقصودت رسيدى و از امر كلوا برخوردار گشتى . آرى ، خواب تو بيدارى بوده است كه روى ما را زرد كرد و اثرش را هم در ظاهر آشكارا ديدى . خواب تو شبيه به خواب پيامبران است كه بدون احتياج به تعبير ، راست و مطابق واقع بوده است . اى زيرك غوطه ور در خيالات فضل و هنر ، از اين موهومات در گذر كه نتيجه از آن خدمت و اخلاق نيكو است . براى همين خدمت و كار خداوند ما را آفريده است كه و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون . دليل واقعى ديدن خود آتش است نه گپ زدن در بارهء دلالت دود بر آتش . اى بىنوايى كه دليلت از دليل طبيب كه با ديدن خود بول و مدفوع به نوع بيمارى پى مىبرد ، گنديده تر است . اگر دليلى جز اين ندارى ، برو دنبال ياوه گويىها و نگريستن در بول را بگير . اى بىنوايى كه دليلت مانند عصا است كه خود دليل كورى تست . آرى اين دليلهايى كه ما به آنها چسبيده‌ايم مانند انديشه هاى ما ذليل و پست است . اين فزونىها كه ما داريم در برابر دانايان بسى اندك و ناچيز است . اين همه غلغله و طاق و طرنب و گير و دار خود مىگويد كه من نمىبينم ، معذورم بداريد .