تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
( ( 2501 ) ) بهر اين آوردمان يزدان برون ما خلقت الانس الا يعبدون ( ( 2502 ) ) سامرى را آن هنر چه سود كرد كان فن از باب اللَّهش مردود كرد ( ( 2505 ) ) خود هنر آن دان كه ديد آتش عيان نى گپ دل على النار الدخان ( ( 2506 ) ) اى دليلت گنده تر نزد لبيب در حقيقت از دليل آن طبيب ( ( 2507 ) ) چون دليلت نيست جز اين اى پسر ژاژ ميخا در كميزى مىنگر ( ( 2508 ) ) اى دليل تو مثال آن عصا در كف دلّ على عيب العمى اى دليل ما چو فكر ما ذليل بيشى ما پيش دانايان قليل ( ( 2509 ) ) غلغل و طاق و طرنب و گير و دار كه نمىبينم مرا معذور دار

آيه

« وَما خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَاَلإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ 51 : 56 » ( 1 ) ( و من جن و انس را نيافريدم مگر اين كه مرا بپرستند . )

تفسير ابيات

سپس نوبت مسلمان رسيد كه خوابش را بگويد . گفت : ديشب محمد مصطفى صلى الله عليه و آله سرور سروران و سلطان انبياء و مفخر دو جهان و نشان دهندهء راه ها به خواب من آمد و فرمود : يكى از دو رفيق تو به سوى كوه طور و با موسى كليم الله در راه عشق الهى دمساز شده و ديگرى را حضرت مسيح با حشمت و جلال بهمراه خود بر اوج آسمان چهارم برده است . تو هم اى پس ماندهء آسيب ديده برخيز و فورا حلوا را بخور . آن دو فاضل نتيجهء فضل خود را دريافته و آن را با فضيلت فرشتگان مخلوط نمودند . تو اى صاف دل ساده لوح كه از همه عقب مانده‌اى ، معطل مباش زود كاسهء حلوا را در ياب يهودى و مسيحى به مسلمان گفتند تو احمق حريص روى چه اصل حلواى مخلوط را خوردى ؟ مسلمان گفت : پيامبر مطاع من دستور داد ، من كيستم كه دستور او را مخالفت كنم .
هامش
( 1 ) سوره الذاريات ، آيهء 56 . .