رجوع به تقرير ترسا و نوبت به مسلمان
( ( 2486 ) ) پس مسلمان گفت اى ياران من
پيشم آمد مصطفى سلطان من
سيد سادات سلطان رسل
مفخر كونين و هادىّ سبل
( ( 2487 ) ) پس مرا گفت آن يكى بر طور تاخت
با كليم حق و نرد عشق باخت
( ( 2488 ) ) وان دگر را عيسى صاحب قران
برد بر اوج چهارم آسمان
( ( 2489 ) ) خيز اى پس ماندهء ديده ضرر
بىتوقف زود حلوا را بخور
( ( 2490 ) ) آن هنرمندان پر فن راندند
نامهء اقبال و منصب خواندند
( ( 2491 ) ) آن دو فاضل فضل خود دريافتند
با ملايك فضل خود دربافتند
( ( 2492 ) ) اى سليم گول واپس مانده هين
برجه و بر كاسهء حلوا نشين
( ( 2493 ) ) پس بگفتندش كه تو ابله حريص
اى عجب خوردى ز حلواى خبيص
( ( 2494 ) ) گفت چون فرمود آن شاه مطاع
من كه باشم تا كنم زان امتناع
من به فرمان چنين شاه جهان
خوردم آن دم كاسهء حلوا و نان
( ( 2495 ) ) تو جهود از امر موسى سركشى
گر بخواند در خوشى يا ناخوشى ؟
( ( 2496 ) ) تو مسيحى هيچ از امر مسيح
سر توانى تافت از خوب و قبيح ؟
( ( 2497 ) ) من ز فخر انبيا چون سر كشم
خوردم آن حلوا و اين دم سرخوشم
( ( 2498 ) ) پس بگفتندش كه و الله خواب راست
تو بديدى و به از صد خواب ماست
( ( 2499 ) ) خواب تو بيدارى است اى خوش نهاد
كه تو در خوابت رسيدى با مراد
خواب تو بيدارى است اى نيك خو
كه از آن خوابت رسيد امر كلوا
خواب تو بيدارى است اى نيك مرد
كه از آن خواب تو روى ماست زرد
خواب تو بيدارى است اى سير جان
كه همان را ظاهراً ديدى عيان
خواب تو مانند خواب انبياست
كه شد اين خواب تو بىتعبير راست
( ( 2500 ) ) در گذر از فضل و از جلدى و فن
كار خدمت دارد و خلق حسن