زيرا او مىخواهد برود عبادت خدا را به جاى بياورد مسجد و محراب هم كه تكليفش معلوم است كه بايستى سر بر پاى او بنهند و بدعا و نيايش با او بپردازند كه ارزش مسجد و محراب بودن ما بسته به وجود نازنين تست اما مردم ديگر ، مردم ديگرى وجود ندارد تا در مقابل خود خواه مقتدر مطرح شوند و ببينيم كه آنان موقعى كه آقاى خود خواه شان به مسجد مىرود چه بايد بكنند اينك نوبت خود خدا است . به طور قطع پيش از آن كه خود خواه به مسجد برسد ، حتما و لزوما بايستى خداوند در آن مسجد حاضر شود و مؤدبانه دست به سينه به نيايش خود خواه گوش فرا بدهد : آرى اين خدا هم خود او است كه دستور داده است پيش از رسيدنش به مسجد در آنجا حاضر شود ، زيرا مگر جهان هستى و انسانها و حتى خدا جز آيينهاى كه تنها خود او را بايد نشان بدهند ، چيز ديگرى هم هستند ؟
تفسير ابيات
يك امير براى نماز گذاردن به مسجد جامع مىرفت ، مأمورين و چوب داران مردم را براى كنار زدن كتك مىزدند . چوب زن سر يكى را مىشكست و پيرهن ديگرى را مىدريد . در آن ميان بىنوا و بىگناهى كه گرد از راه امير پاك مىكرد ده ضربهء چوب نوش جان كرد ، در حالى كه خون از سر و صورتش مىچكيد ، به امير گفت : تو مىخواهى ظلمهاى نهانى را كشف و ستم كار را به كيفر برسانى ؟ در اين ظلم فاش و آشكار خود بنگر . اين خير تست كه دارى رو به خدا مىروى و مىروى در مسجد به عبادت بپردازى شر و وبالت اى گم راه ، چه خواهد بود ؟ يك مرد الهى از مردم پست سلامى نمىشنود ، مگر اين كه آن سلام كننده نظرى دارد و مىخواهد بهر ترتيبى است در وى بپيچد . اگر گرگ درندهاى ولى خدا را دريابد ، بهتر از آن است كه يك انسان بد نفس اظهار خدمت به او نمايد . گرگ خون خوار اگر چه درنده و ستمگر است ، ولى از فرهنگ و مكر و حيلهء آدميان برى است . اگر گرگ مانند انسانها راه حيله گريها را مىدانست ، به دام آدميان نمىافتاد . مكر از آن كسى است كه آواز ستم ديده را مىشنود و مىگويد : من كرم