چقدر زيبا و عالى گفته است :
( ( 2481 ) ) كه مرا خود حاجت تاريخ نيست
كاين چنين جسمى و عالى گردنيست
تاريخ ديروز از آن شما نيرومندى امروز از آن من با اين حال اگر همين عطف توجه بگذشته و گرايش و توقع و انتظار آينده در حدود معقول و محركش به جريان بيافتد ، خود مىتواند به عنوان عامل احياء كنندهء انسان در امروز بوده باشد .
به اين كه با خويشتن بگويد : انسانهاى گذشتهء ما بودند كه آن نيروها را تحصيل نمودند و آن نوع از شخصيتهاى سازنده را به وجود آوردند ، پس ما هم مىتوانيم با تكاپوى شايسته نه تنها همان مزايا و عظمت را تجديد كنيم ، بلكه به جهت تسلط بيشتر به طبيعت و آگاهى گسترده تر به امكانات و روابط انسانى ، بالاتر از آن گذشته ها را به وجود خواهيم آورد .
به همين ترتيب مىتوان از گرايش به آينده و انتظار معقول ، بهره بردارى صحيح نمود كه به قول معمولى « ماهى را هر وقت از آب بگيرى تازه است » اينك كودكان ما كه چشم به دنيا مىگشايند ، هيچ كمبودى از كودكان دوران اعتلاى گذشتهء ما و ديگران ندارند . همان پانزده ميليارد رابطهء الكتريكى مغز و اقيانوس پر شور وجدان و عامل محرك حيات را با خود مىآورند . اينان نهالهاى تاريخ ما هستند كه پس از خزان سر بر مىآورند و شكوفان مىشوند و بارور مىگردند .