مثل در باب صورت پرستان و شرّ ايشان در لباس خير
( ( 2465 ) ) سوى جامع مىشدى يك شهريار
خلق را مىزد نقيب و چوب دار
( ( 2466 ) ) آن يكى را سر شكستى چوب زن
وان دگر را بردريدى پيرهن
( ( 2467 ) ) در ميانه بىدلى ده چوب خورد
بىگناهى كه برد از راه گرد
( ( 2468 ) ) خون چكان رو كرد با شاه و بگفت
ظلم ظاهر بين چه پرسى از نهفت
( ( 2469 ) ) خير تو اين است جامع مىروى
تا چه باشد شرّ و زرّت اى غوى
( ( 2470 ) ) يك سلامى نشنود پير از خسى
تا نپيچد عاقبت از وى بسى
( ( 2471 ) ) گرگ دريابد ولى را به بود
تا كه دريابد مر او را نفس بد
( ( 2472 ) ) زان كه گرگ ار چه كه بس استمگريست
ليكش آن فرهنگ و كيد و مكر نيست
( ( 2473 ) ) ور نه كى اندر فتادى او به دام
مكر اندر آدمى باشد تمام
مكر از آنِ اوست كاو دارد كرم
بشنود آواز و گويد من كرم
( ( 2468 ) ) خون چكان رو كرد با شاه و بگفت
ظلم ظاهر بين چه پرسى از نهفت
( ( 2469 ) ) خير تو اين است جامع مىروى
تا چه باشد شرّ و زرّت اى غوى
جايى كه مقدمات عبادت خود خواهان قدرت پرست ، ظلم و جور باشد ، زندگى آنان در صحنهء خود خواهى با انسانها چه خواهد بود ؟
وقتى كه احساس قدرتمندى با خود خواهى به كمك يكديگر ، زندگى يك انسان يا گروهى را تشكيل مىدهند ، هيچ چيزى براى آن انسان يا گروه معنا نمىدهد ، مگر اين كه طبيعت خود خواه مقتدر را هدف نهايى عالم خلقت تلقى نمايد . حتى شئون مقدسات دينى هم بايد بداند كه با يك قدرتمند خود خواه روزى و ساعتى كه او از كوچه و محلى براى اداى مراسم دينى مىگذرد ، آن روز آفتاب و ساير كرات آسمانى بايد تمام وجود خود را وقف آن كوچه و محل نمايند ،