تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
به تكاپو دارد ، منطق ديگرى وجود دارد كه آن را با اجازهء عشاق عظمتهاى بر باد رفته ، تاريخ زدگى مىناميم . اين قاعده در تمام جوامع بشرى چنان كه در هر فردى از افراد انسانى ، كليت دارد كه موقع خالى شدن دست از مزايا و عظمتهاى حيات و احساس ضعف و خلا با دو قطعه از زمان مىخواهند ضعف خود را جبران نموده و خلا وحشتناك را پر كنند . يكى از اين دو قطعه زمان گذشته و ديگرى زمان آينده است . ضعف ماديات بيچاره شان بسازد ، نيروهاى مادى قرون و اعصار گذشته را كه امروزه حتى گردى از آنها باقى نيست ، مجسم نموده و دل به آن خوش مىدارند كه ما در گذشته داراى چنين نيروهاى مادى بوديم . هنگامى كه ضعف انديشه و فرهنگ كام آنان را تلخ كند ، فلاسفه و دانشمندان و متفكرين گذشته را كه حتى خاكى از استخوانهايشان هم نمانده است ، از نهانخانهء نيستى قرنهاى پيش بيرون مىكشند و به آن مىبالند و مباهات مىورزند . اگر به كمبود شخصيت ، دچار شوند به ياد رادمردان و شخصيتهايى كه تنها در سطور كتابها نامى از خود گذاشته‌اند ، مىافتند . فرد يا جامعه‌اى كه دستش از گذشته هم بريده باشد و هر چه بر گردد به پشت سرش چيزى نبيند از مزايا و عظمتهاى موهوم آينده بهره بردارى مىكند و به زندگى امروز خود معنا و رونقى مىبخشد همين طور است جبران مشكلات و نكتهء ضعفها به وسيلهء آيندهء مجهول و مبهم . كار سازى آينده براى انسانى كه امروز با بدبختى و سقوط دست به گريبان است ، از يك نظر همان است كه نيروها و شخصيتهاى بر باد رفتهء روزگاران كهن به عهده گرفته است . اين ديروز زدگان اگر خوب بيانديشند ، خواهند ديد كه اگر وارث يك عظمت و مزيت ، اسير خود خواهى و تن پرورى و امروز زده باشد ، عالىترين و مفيدترين ميراث باقى مانده چه سودى به حال او خواهد داشت ، چنان كه اگر فردا زدگان درست بيانديشند كه امروز نمىتوانند يك جهان شايسته براى زندگى امروز پى ريزى كنند . آيندهء مبهم معجزه‌اى براى آنان نخواهد آورد .