و لبها وارتباط سخن با مراكز مخصوص مغزى ، به انواعى از جنبهء وسيلهاى سخن مىرسيم . از آن جمله :
2 - سخن حرفهاى ، مانند گويندگان وسخنورانى كه سخن گويى پيشهء آنان است . اين نوع سخن بر سه قسم اساسى تقسيم مىگردد :
الف - سخن بازتابى ، در اين قسم دخالت انديشه بقدرى اندك است كه مىتوان گفت : در اغلب موارد تا حد صفر تقليل مىيابد . زيرا پديدهء بازتابى سخن مانند ساير عكس العمل ورفلكسهاى عضوى است كه بدون پيوستن به انديشه به پيروى از انگيزهء معين خود به وجود مىآيد ومحو مىشود . در مثل معمولى اين گونه سخن گويى را طوطىوار مىنامند .
ب - قسمى از سخن گويى حرفهاى وجود دارد كه بالاتر از بازتاب محض بوده ، گوينده منظورش اين است كه هر مفاد ونتيجهاى را كه از سخن خواهد گرفت ، با تركيب بندى ولغات ولهجهء گيرا و يا با نويسندگى جالب بنويسد و كارى با آن ندارد كه مفاد ونتيجهء سخنانش دردى را دوا مىكند يا نه ، يا مجهولى را مىتواند حل كند يا نه .
البته اين قسم از سخن گويى معمولا به انگيزگى عوامل غير واقعى از قبيل مقام و ثروت و خود نمايى به كار مىرود و جاى تاسف است كه هنوز سخن اين بهترين وسيلهء انتقال معانى نتوانسته است از چنگال خود خواهان ماده پرست نجات پيدا كند .
« خوب صحبت كرد » ، « سخنانش شيرين بود » ، « در سخنرانى زبردست است » ، « سخنورى لباسى است كه به قامتش دوخته شده است » « قلم گيرايى دارد » « نويسندهء ورزيده ايست . » . . ضامن بقاى اين گونه سوء استفاده از سخن وقلم است كه مىبايست از هزارها سال پيش ، از فرهنگ بشرى محو ونابود گردد . ما منكر آن نيستيم كه سخن خوب وقلم عالى در پيش برد فهم وفرهنگ بشرى مىتواند اساسىترين نقش را
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 555
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٥٥