به عهده بگيرد ، ما منكر آن هستيم كه سخن وقلم سرخاب وسفيدابى به صورت گوينده وشنونده گردد ورسالت اصلى خود را از دست بدهد .
ج - سخنوران ونويسندگانى وجود دارند كه احساسات شخصى خود را با انواعى از غلمبه بافى و به مانور گرفتن شخصيتها وحوادث بزرگ تاريخ با سخن وقلم درمىآميزند . اساطير وافسانه ها را به صورت حقيقت درآوردن وبالعكس حقايق را در قالب افسانه بيان نمودن ، كار رسمى آنان است . وچنان وانمود مىكنند كه منتى بر بشر گذاشته و از موقعيت شاگرد خدايى خود تنزل كرده و چند صباحى تلخى انس با بشريت را متحمل مىشوند و با قرقرهء سخنان وجملات كتبى خود همهء بشريت را به عرش خدايى بالا مىكشند وفكرشان را راحت مىكنند . اينان براى آراستن سخن از هيجان احساس وحتى از اشك چشم هم كه در اختيار دارند مىتوانند بهره بردارىها كنند .
آن چه كه براى اين سخن گويان ونويسندگان حرفهاى اهميت دارد ، فقط يك چيز است ، آن هم اين است كه « به من نگاه كنيد . » اين « به من نگاه كنيد » كوچكترين جمله ايست كه تا حد « مرا بپرستيد » بالا مىرود وسقوط خود و ديگران را با صداى رسا اعلان مىنمايد . ولى تناقض گويىهاى فراوان ، منطق آن موضوع را كه آنان مىگويند يا مىنويسند پاى مال مىكند .
آنان به پشت سر ومقابل روى وراست و چپ و بالا وپائين واقعيات آن موضوع نمىنگرند ، اين امور به اضافهء بازى گرفتن اذهان مردم ، چيزهايى است كه در نظر آنان نه تنها توجه به آنها ودورى از آنها اهميتى ندارد ، بلكه ملاحظه و مراعات آنها سد راه سخن گويى ونويسندگى اين اشخاص حرفه ايست كه بايد به كلى از پيش پاى آنان بر كنار باشند 3 - از آن انواع كه بگذريم ، گروه ديگر را مىبينيم كه مردم معمولى ناميده مىشوند ، مردم معمولى به خود سخن با استقلال وموضوعيت نمىنگرند ، بلكه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 556
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٥٦