وسيله منظور نمايند وبس . بهر حال جلال الدين به اضافهء توصيه به وسيله قرار دادن سخن كه بارها در مثنوى گوشزد كرده است ، در ابيات مورد تحليل يك نكتهء روانى بسيار مهم را مورد تذكر قرار داده است .
و آن اين است كه معمولا فعاليت مراكز مغزى مربوط به سخن با فعاليت انديشهء صد در صد سازگار نمىباشد . تا انديشهاى از فعاليت وتموج نيافتد ، نمىتوان آن را قالب گيرى كرده و به وسيلهء سخن ابراز نمود و به قول جلال الدين -
گر به معنى رفت غافل شد ز حرف
پيش و پس هرگز نبيند هيچ طرف
به همين جهت است كه توجه به جلال وجمال سخن در حال انديشه كه خود مستلزم انديشهء مخصوص در بارهء آن توجه است ، انديشه در خود معنى را راكد مىكند وبالعكس فرو رفتن در معنى وتوجه به خود انديشهاى كه در مغز به جريان افتاده است ، فراوانى وشكوه وجلال وجمال سخن را تقليل مىدهد ، زيرا -
آن خشت بود كه پرتوان زد .
كشش دادن بيك سخن در ابراز يك حقيقت ، اگر آن حقيقت از نظر جوانب وقيافه هاى مختلف مورد ابراز نباشد به ريزش سقف شكسته يك خانه شبيه است كه ابر از فضا رفته و باران قطع شده ، ولى هنوز قطرات باران از آن سقف در حال چكيدن است .
بنا بر ملاحظات فوق به طور قطع مىتوان گفت : يكى از آرمانهاى اساسى فرهنگ بشرى آن است كه سخن جنبهء وسيله وقالب صحيح بودن خود را به انديشه ها ومعانى دريافت كند ومزاحم انديشه و معنى نباشد كه متاسفانه تا كنون اين وضع پيش نيامده است ، زيرا هنوز : -
راه هموار است وزيرش دامها
قحطى معنا ميان نامها
لفظها ونامها چون دامهاست
لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست