به عنوان وسيلهاى كه معانى ومقاصد خود را بايستى با سخن بيان كنند مىاندازند . اگر عوارض روانى ومحيطى ثانوى در كار نباشد ، سخن گويى آنان درست مانند ساير فعاليتهاى طبيعى است كه انجام مىدهند .
4 - عدهاى از اشخاص هستند كه وابستگى سخن را با انديشه وخيال وتداعى معانى واحساسات درونى خود درك نموده ، نمىگذارند سخن وقلم و مراعات آن دو بر حقايق وعوامل درونىشان طغيان كند وسخنانشان چيزى را در بر داشته باشد كه درونشان از آن چيز اطلاعى ندارد .
اينان از نظر سخن گويى ونويسندگى از همهء انواع گذشته انسانتر وخردمندتر مىباشند . سخن وقلم براى اينان ويترين جلو مغازه براى نشان دادن كالاى خود طبيعىشان نمىباشد . روى قاعده اينان سخن كم مىگويند وكم مىنويسند ، مگر اين كه كلماتشان بىاختيار به پيروى از آن چه كه در درون جوشانشان مىگذرد ، بيرون بريزد .
مانند جلال الدين مولوىها كه حتى يك كلمه و يك جمله براى خود نمايى وبىهوده بيرون نمىاندازند . جوش وخروش سخن در زبان وقلم اين اشخاص از نظر كميت وكيفيت تابع جوش وخروش بىحد ومرزى است كه در درونشان صورت مىگيرد وحتى گاهى نه تنها آداب سخنورى ونويسندگى را مراعات نمىكنند ، بلكه قواعد ضرورى سخن را هم مورد توجه قرار نمىدهند وصريحا مىگويند :
« مفتعل مفتعل مفتعل كشت مرا » و به عيوب چانه زدن وسخن بازى به خوبى آگاه شده مىگويند :
ما كه خود را در سخن آغشته ايم
از حكايت ما حكايت گشته ايم
زيرا سخن جز وسيلهاى براى تماس گرفتن با حقايق نيست : -
قافيه انديشم ودلدار من
گويدم منديش جز ديدار من
بايد اين نكته را پذيرفت كه وسيله بودن سخن براى كسانى به خوبى روشن مىشود كه حتى انديشه را هم كه از عالىترين فعاليتهاى درونى است ، از ديدگاه