چرا مورچه دلش بر يك دانه مىلرزد ؟ براى آن است كه از آن دانه خرمن را نمىبيند .
برويم بسوى مطلب خودمان كه صوفى در مقابل سيلى بيمار ، دل از دست داده و براى مجازات ستمى كه بر او رفته است ، شتاب دارد . با تو هستم اى ستم كار نگون بخت ، -
اى تو كرده ظلمها ، چون خوش دلى ؟
از تقاضاى مكافى غافلى
يا اين كه به علت پرده هايى كه غفلت بر چشمان تو زده است آن اعمال خود را فراموش كردهاى . اگر خصومتهاى مردم در پشت سر تو متراكم نمىگشت ، سپهر لاجوردين بر صفاى باطن تو رشك مىبرد ، ولى حقوق مردم تو را محبوس كرده است ، اندك اندك از گناهى كه از پاى مال كردن حقوق مردم مرتكب شدهاى پوزش بطلب -
تا به يكبارت نگيرد محتسب
آنِ خود روشن كن اكنون با محب