تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
با ضربه هاى تازيانه آنچنانكه شايسته مىداند مجازاتش كند . اى قاضى عزيز ، اگر اين بيمار در تعزير وزير ضربهء شلاق تو بميرد ، خسارتى متوجه نمىشود وخونش به هدر مىرود ، اگر كسى از زخمى كه تو به عنوان مجازات وارد مىكنى بميرد ، از دوزخ رها مىشود و راه بهشت را پيش مىگيرد . هر كس در زير حد وتعزير قاضى جان بسپارد ، قاضى ضامن خون او نيست ، زيرا قضاوت و قاضى چيز محقرى نيست ، بلكه .
نايب حقّ است وسايهء عدل حق آينهء حق است وباشد مستحق

زيرا تاديب قاضى براى گرفتن داد مظلومان از ستمگران است ، نه از روى آبروى شخصى وخشم وسود خويش . چون كار قاضى در راه حق و روز معاد است ، اگر هم خطايى كند ، ديه بر گردن او نيست ، بلكه ديه بر عاقله است . ( 1 ) عاقلهء قاضى خود حق است ، لذا خطاى او از بيت المال كه مال الله است جبران مىشود . به طور كلى : -

آن كه بهر حق زند او آمن است و آن كه بهر خود زند او ضامن است

اگر پدرى فرزند خود را بزند وفرزندش بميرد ، چون براى انتقام و فرو نشاندن غضب خويش و يا براى ساير امور شخصى زده است ، در حالى كه تعليم و تربيت وخدمت به فرزند براى پدر لازم است ، لذا بايستى خون بهايش را به باز ماندگان فرزندش بپردازد . اگر معلم در راه تعليم و تربيت كودكى را بزند وكودك تلف شود ، مجازاتى براى معلم نيست ، ( 2 ) زيرا معلم نايب پدر كودك وامين است و هيچ امينى هم ضامن نيست . و براى كودك خدمت به استاد يكى از واجبات نبوده است ، پس اين استاد با زجر وتنبيهى كه كودك را كشته است ، كار شخصى براى خويشتن انجام نمىداده است ، بر خلاف پدر كه براى كار خود فرزندش را مىزده است . بيا تو هم اى مشتاق كوى الهى ، با ذو الفقار علوى سر نفس حيوانى را ببر و به عالم بىخودى مانند مردان الهى گام

هامش
( 1 ) تعبير ديه بر عاقله در بارهء خطاى قاضى تعبير فقهى نيست ، زيرا عاقله خويشاوندان پدرى جنايت كار را مىگويند ، مانند عمو و پسر عمو و برادر پدرى . . .
( 2 ) اين مسئله از نظر فقهى قابل تأمل است . .