دچار گشته است ، دست وپاچه مباش ومگذار ياس ونوميدى دمار از روزگارت برآورد ، رو به سوى خدايى كه مغز وانديشه را آفريده است ، ببر ، خود همين توجه و ذكر مغزت را به حال اعتدال اصلى برمىگرداند واختلال وبحرانى را كه كارگاه مغزت را فلج كرده است ، بر طرف مىكند و بار ديگر فضاى كارگاه انديشهء تو صاف و روشن مىگردد . چه بسا خس وخاشاك خيالات وعوامل تداعى معانىهاى بىربط است كه انديشه را دچار بحران وركود مىسازد ، ذكر خداوندى دستى است توانا كه آن خس وخاشاك را از روى جويبار انديشه بر كنار مىكند . اين است معناى دو بيت مورد تحليل جلال الدين ، كه براى به راه انداختن اشخاص معمولى بهترين نيرو و عامل است . ( 1 ) ولى با يك ديد عالىتر در مقابل افق گسترده مىتوان گفت : انديشه و ذكر وبياد خدا بودن دو قيافه از يك حقيقتاند وبس . انديشه قيافهء رو به طبيعت ذكر است و ذكر قيافهء رو به ماوراى طبيعت انديشه . اين معنى را كه ممكن است براى بعضى از متفكرين غير قابل هضم جلوه كند . با يك دليل روانى - فلسفى و با دو دليل نقلى الهى ، مىتوان اثبات كرد : دليل روانى - فلسفى - اگر درست دقت كنيم وانديشه را مورد توجه عميقانه تر قرار بدهيم : خواهيم ديد : انديشه وسيله ارتباط با جهان واقعيت است كه جلوه گاه مشيت الهى است . پس هر انديشهء واقع ياب وسازندهء مثبت نوعى ارتباط با خدا است و ذكر خداوندى كه يقينا خود حرف و كلمه ى مجرد نيست ، بلكه به ياد بودن خدا واوصاف جلال وجمال او است نوع ديگرى از ارتباط با او است ، با اين تفاوت كه انديشه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 506
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٠٦
هامش
( 1 ) نكتهء قابل توجه اين است كه جلال الدين ذكر را با خود انديشه يكى نمىداند ونمىگويد كه اگر فكرت راكد شود ، به جاى انديشه ذكر كن ، بلكه مىگويد :
ذكر آرد فكر را در اهتزاز * ذكر را خورشيد اين افسرده ساز .