( ( 1469 ) ) لاجرم استاد استادان صمد
كارگاهش نيستى ولا بود
( ( 1470 ) ) هر كجا اين نيستى افزونتر است
كار حق وكارگاهش آن سر است
( ( 1471 ) ) نيستى چون هست بالائين طبق
از همه بردند درويشان سبق
( ( 1472 ) ) خاصه درويشى كه شد بىجسم و مال
كار فقر جسم دارد نى سؤال
( ( 1473 ) ) سايل آن باشد كه جسم او گداخت
قانع آن باشد كه مال خويش باخت
( ( 1474 ) ) پس ز درد اكنون شكايت بر مدار
كاوست سوى نيست اسبى راهوار
( ( 1475 ) ) اين قدر گفتيم باقى فكر كن
فكر اگر جامد بود رو ذكر كن
( ( 1476 ) ) ذكر آرد فكر را در اهتزاز
ذكر را خورشيد اين افسرده ساز
( ( 1477 ) ) اصل خود جذب است ليك اى خواجه تاش
كار كن موقوف آن جذبه مباش
( ( 1478 ) ) زان كه ترك كار چون نازى بود
نازكى در خورد جانبازى بود ؟
( ( 1489 ) ) نى قبول انديش نى ردّ اى غلام
امر را و نهى را مىبين مدام
( ( 1480 ) ) مرغ جذبه ناگهان پرّد ز عش
چون كه ديدى صبح شمع آنگه بكش
( ( 1481 ) ) چشمها چون شد گذاره نور اوست
مغزها مىبيند او در عين پوست
( ( 1482 ) ) بيند اندر ذره خورشيد بقا
بيند اندر قطره كلّ بحر را
آيه
« أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ الله وإِنْ كُنْتُ لَمِنَ اَلسَّاخِرِينَ 39 : 56 » . ( 1 ) [ از آن چه كه به شما فرستاده شده است ، تبعيت كنيد ] ( تا در موقع باز شدن ديدگان كسى نگويد : اسف وحسرت به من باد كه با نزديكى به خداوند در دنيا منحرف شدم وتفريط كردم و از جملهء مسخره كنندگان دين الهى بودم ) . « اَلَّذِينَ يَذْكُرُونَ الله قِياماً وقُعُوداً وعَلى جُنُوبِهِمْ ويَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ
هامش
( 1 ) سوره الزمر ، آيهء 56 . .