زبانى وتوجهء به ارتباط تمام جهان هستى واجزاء و روابط ورويدادهاى آن ، به خداوند ، معناى جامع ذكر در حقيقت عبارت است از حالات آگاهى به رابطهء انسان با خدا خواه به طور مستقيم وخواه به طور غير مستقيم . نسبت ذكر به اين معنى به انسان مانند نسبت آب به ماهى است كه بدون آن زندگى براى ماهى امكان پذير نيست .
( ( 1477 ) ) اصل خود جذب است ليك اى خواجه تاش
كار كن موقوف آن جذبه مباش
( ( 1478 ) ) زان كه ترك كار چون نازى بود
نازكى در خورد جانبازى بود ؟
( ( 1479 ) ) نى قبول انديش نى ردّ اى غلام
امر را و نهى را مىبين مدام
( ( 1480 ) ) مرغ جذبه ناگهان پرّد ز عش
چون كه ديدى صبح شمع آنگه بكش
براى حصول نزديكى به خداوند و قرار گرفتن در حوزهء جاذبيت ، حتى تقرب وجذبه را هم هدف خود قرار ندهيد وبكوشيد و كارى با قبول ورد كوشش خود نداشته باشيد
مفاد چهار بيت مورد تحليل عالىترين حالات روحى آدمى را باز گو مىكند ومىگويد : اگر چه اصل وهدف اعلاى اطاعت وكوشش وتقلاى انسان قرار گرفتن در حوزهء جاذبيت خداوندى است ، ولى خود توجه به اين كه من مىخواهم در آن حوزهء عظما قرار بگيرم ، نوعى از خود خواهى است كه صورت بسيار حق به جانبى به خود گرفته است . اين همان مطلب است كه ابن سينا هم گوشزد كرده ومىگويد :
« من آثر العرفان للعرفان فقد قال بالثانى . . . والتبجح بزينه الذات وانكان بالحق تيه والاقبال بالكل على الحق خلاص » .
( كسى كه عرفان را براى خود عرفان بخواهد جاهل است ومباهات به آراسته