تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
زبانى وتوجهء به ارتباط تمام جهان هستى واجزاء و روابط ورويدادهاى آن ، به خداوند ، معناى جامع ذكر در حقيقت عبارت است از حالات آگاهى به رابطهء انسان با خدا خواه به طور مستقيم وخواه به طور غير مستقيم . نسبت ذكر به اين معنى به انسان مانند نسبت آب به ماهى است كه بدون آن زندگى براى ماهى امكان پذير نيست .
( ( 1477 ) ) اصل خود جذب است ليك اى خواجه تاش كار كن موقوف آن جذبه مباش ( ( 1478 ) ) زان كه ترك كار چون نازى بود نازكى در خورد جانبازى بود ؟ ( ( 1479 ) ) نى قبول انديش نى ردّ اى غلام امر را و نهى را مىبين مدام ( ( 1480 ) ) مرغ جذبه ناگهان پرّد ز عش چون كه ديدى صبح شمع آنگه بكش
براى حصول نزديكى به خداوند و قرار گرفتن در حوزهء جاذبيت ، حتى تقرب وجذبه را هم هدف خود قرار ندهيد وبكوشيد و كارى با قبول ورد كوشش خود نداشته باشيد مفاد چهار بيت مورد تحليل عالىترين حالات روحى آدمى را باز گو مىكند ومىگويد : اگر چه اصل وهدف اعلاى اطاعت وكوشش وتقلاى انسان قرار گرفتن در حوزهء جاذبيت خداوندى است ، ولى خود توجه به اين كه من مىخواهم در آن حوزهء عظما قرار بگيرم ، نوعى از خود خواهى است كه صورت بسيار حق به جانبى به خود گرفته است . اين همان مطلب است كه ابن سينا هم گوشزد كرده ومىگويد : « من آثر العرفان للعرفان فقد قال بالثانى . . . والتبجح بزينه الذات وانكان بالحق تيه والاقبال بالكل على الحق خلاص » . ( كسى كه عرفان را براى خود عرفان بخواهد جاهل است ومباهات به آراسته