تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥
كمال ، استعدادت را از دستت گرفته مسخت خواهد نمود . روزى چند به كفش دوزى و خدمت پيش روان قافله انسانيت تحمل كن و الا زندگى خود را در پاره دوزى احمقانه سپرى خواهى ساخت . اگر كهنه دوزان در اين دنيا صبر و حلمى داشتند . تدريجا از روى علم و معرفت بمقام نو دوزى مىرسيدند . تو با آن پاره دوزىها كه در پيش گرفته‌اى در پايان كار متوجه شده خودت خواهى گفت كه ،
عقل بند رهروان است اى پسر آن رها كن ره عيان است اى پسر
چنان كه آن مرد فلسفه باف در روز مرگش عقل را بسى بىبال و برگ مىديد و از روى صفا و بىغرضى اعتراف مىكرد كه خدايا من بخطا رفتم و ذكاوت و هوش خود را مركب ساختم و از مردان الهى اعراض نموده در درياى خيالات تاخت و تاز كردم . اين را بدانيد كه در درياى روح با هوش و استعداد و عقل طبيعى شنا كردن امكان پذير نيست ، بايستى در آن دريا كشتى نوح پيدا كرد . اى كاش اين مغروران بىنوا شنا كردن نمىدانستند و بكشتى نوح پناهنده مىگشتند . سرور رسولان چنين فرمود كه من و خليفهء راستين من كه بينايى از من گرفته است كشتى نجات دهندهء درياى پر تلاطم وجوديم مانند كنعان فرزند ناخلف فرعون كوه ها را پناهگاه خود قرار مده ، از قرآن بشنو كه مىگويد : « لا عاصم اليوم من امر الله » تو مغرور و خود پرست كوه انديشه ات را بسيار مرتفع مىبينى و آن كشتى نجات را پست و آن گاه به كوه انديشه ات پناهنده مىشوى . مبادا كشتى الهى را پست ببينى ، تو ايجاد كنندهء آن را كه فضل الهى است ببين . انديشه هايت هر اندازه هم بلند و بالا شود و سر به گردون كشد ، يك موج محاسبه نشده از درونت يا از رويدادهاى جهان سر مىكشد و زير و زبرش مىسازد . بلى تو مىخواهى كنعان باشى و اگر هم صدها اندرز به تو بدهم ، نپذيرى و به حماقت و مبارزه با وجود خويش ادامه بدهى ، به گوش كنعانى تو خدا مهر زده است لذا هرگز